۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه

رد سرخ


اربعین حسینی
هوای حادثه
حمیده رضایی
خورشید، رفته رفته رو به سیاهی گذاشته است. حادثه، استخوان‏های تاریخ را خرد کرده است. ایستاده‏ام و حادثه چون رودخانه‏ای جوشان، از سرم گذشته است.
تشنه می‏نگرم. یاخته‏هایم در عطش می‏سوزند. دریا دریا از انبوهی این تاریکی، خاک را رهایی نیست. با جانی بی‏تاب، هفتاد و دو خورشید را چهل غروب غم‏انگیز، پر پر نظاره کرده‏ام. ظلمات، تندتر می‏وزد. بیمناک، چشم به صفحات تاریخ دوخته‏ام. یاد خورشید را خاموشی از پی نخواهد بود. بوی مرگ از تکه‏های خاک می‏وزد.
چهل روز می‏گذرد؛ کرانه بی‏دریغ نور پیدا نیست.
سر بر دیواره‏های فرو ریخته درونم گذاشته‏ام و های‏های می‏گریم.
سیاهی اندوه، مرا فرا گرفته است ـ سیاه‏پوش حادثه تلخ دیروزم ـ .
آسمان دیدگانم سخت بارانی است. ویران‏تر از همیشه، هفتاد و دو ستاره خاموش را با نگاه داغدار خویش دنبال می‏کنم ـ هفتاد و دو یار فروزان ـ
چهل روز می‏گذرد و من هر روز و هر ساعت، بیابان‏های جست و جو را با سر دویده‏ام؛ اما نیافته‏ام جز غم، جز اندوه، جز سرشاری از دردی این چنین.
بر ویرانه‏های درونم می‏بارم. این تاریخ است که بر سر می‏کوبد. هیاهوی اندوه، رهایم نمی‏کند.
چهل روز با پیراهنی از جنس حسرت، بیابان‏های داغ و تفتیده را کاویده‏ام. کاروان نور را در کدام افق خونین، سر بریده بنگرم؟ خورشید، دور است و چشم‏های خاکی‏ام حقیر.
فرات، اندوه مالامال تاریخ است که می‏جوشد سال‏های طولانی تا امروز.
چهل روز می‏گذرد و هنوز زمین، خاکسترنشین حادثه‏ای است که گدازه‏هایش، آسمان‏ها را سوزانده است.
خیمه‏های سوخته، بهار را از نیمه راه پس زده است ـ کبوتران گر گرفته ـ
چهل روز می‏گذرد و همچنان هوای حادثه لبریز است.
اربعین عطش‏های پرپر
محمد کاظم بدرالدین
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‏های سرخ، از عطش‏های پرپر شده.
این آتشیادها، چهل روز چون اسبان تاخته‏اند بر پیکر صبر آنان.
بازماندگانِ حادثه تیغ و تاول، رسیده‏اند به نقطه‏ای از آغاز؛ به نگاه‏های در خون شناور، به گلوهای بریده شده در دلِ تشنگیِ دشت.
کاروانِ اربعین، با خطبه‏های گریه، از شام رسوا برگشته است و تصاویر جراحت، در سوزنده‏ترین بیان قاب می‏شود و در سوزنده‏ترین بیابان.
بغل بغل شعله ریخته می‏شود در صحرا.
دوبیتی‏های پرلهیب، سطح مصیبت‏زده دشت را گلگون‏تر می‏کند. اکنون چهل روز از آن سیل عطش، سپری شده است. قافله‏ای زخم خورده، وارد سرزمین چهلمین روز می‏شود.
اینان اربعین را با خود آورده‏اند؛ با نقل خاطرات قطعه قطعه شده. دنیای ادب نیز گل و ستاره آورده است که به پای سربلندی‏شان بریزد.
سلام بر استواری غیرقابل ترسیم شما! سلام بر آن گام‏های شکیباتان که جاده‏های دراز شام را خسته کرد!
هر سال، چشمان غمبار اربعین که می‏آید، اطراف ما پر می‏شود از هیئت‏های مذهبی التماس و دسته دسته گل‏های اشک.
هر سال اربعین، از لابه‏لای واژه‏های مذاب مداحان، دل‏های آسمانی شما دیده می‏شود و علم‏های ما از هوش می‏روند.
لباس‏های مشکی تقویم، بوی قتلگاه می‏گیرند.
اربعین! به یاد روشنیِ شما شمع‏گونه می‏سوزیم و گریه سر می‏دهیم برای فاصله‏های خود و زجرهای شما.
خوشا زندگی در این گریستن و مردن‏های پیاپی!
خوشا گریستن برای داغ‏های زینب علیهاالسلام ، برای مصیبت‏های سجاد علیه‏السلام ، برای بی‏تابی بچه‏های آسمان!
سلام بر اربعین که عاشورایی دیگر از گریه را برای ما به راه می‏اندازد!
من برای گریستن، به آغوشت محتاجم
نزهت بادی
از پا افتاده‏ام؛ از بس که کنار هر جنازه صدچاک زانو زدم و نشانی از تو ندیدم.
بعد از آن همه آوارگی و اسارت و در به دری، برایم رمقی نمانده که میان سر و تن از هم جدایت، سعی میان صفا و مروه کنم.
خودت را به من نشان بده، ای بی‏نشانه‏ترین!
روا مدار که زینب علیهاالسلام با این پای پر آبله و قامت خمیده، در میان کشته‏های نینوا بچرخد و زمین بخورد و تو را نیابد.
با من باز گو، تو را چگونه بازشناسم ای غریب‏ترین آشنا!
کجاست آن پیراهن کهنه‏ای که به یادگار، از مادرمان بر تن کرده بودی؟
چرا جای بوسه‏های مادرم به خون نشسته و خاک غربت، بر تن آفتاب‏خورده‏ات خزیده است؟
صدایم کن برادر!
من از همسایگی با درد و تازیانه می‏آیم و از جوار همشهریانی که سنگم زدند و ناسزایم گفتند. در کوفه، جایت خالی بود که چگونه با هلهله و خاکستر و اهانت به استقبال کاروان عزادارمان آمدند و در شام... همان بهتر که نبودی و ندیدی که آن خیزران که بر لب و دندان نازنین تو می‏خورد، چگونه بر جان نیم‏سوخته‏ام شرر می‏زد و دل به خاکستر نشسته‏ام را دوباره به آتش می‏کشاند. همان بهتر که نبودی و ندیدی آن سنگی که سر بریده تو را بر نیزه هدف گرفت، به خون پیشانی شکسته‏ام رنگ یافت و آن دختر معصومت که به کنیزی خواسته شد و...
پس تو دیگر بر اندوه دلم، رنج جدایی‏ات را اضافه نکن و خودت را به من بنمایان!
نکند مرا نشناخته‏ای که با من از سر آشنایی سخن نمی‏گویی؟
بگذار رد خون پیشانی شکسته‏ام را پاک کنم و خاکستر کوچه‏های کوفه را از معجر نیم‏سوخته‏ام بروبم!
برادرم! کبودی رخسارم را بهانه نکن که تو از سال‏ها پیش، با طعم تلخ سیلی و تازیانه آشنا هستی؛ این قامت خمیده هم که به پای شکستگی قد مادرمان نمی‏رسد.
چرا خودت را از من دریغ می‏کنی؟
نکند از خواهرت رنجیده‏ای؟ دلتنگ دختر سه ساله‏ات هستی که در خرابه‏های شام تنها ماند؟ داغ دلم را تازه‏تر نکن! بگذار این زخم کهنه، سربسته بماند؛ من خسته‏تر از آنم که بتوانم دوباره بر قصه غم‏انگیز دختر سه ساله و سر بریده، زار بگریم.
چشمم به خون نشست از دیدن آن تن کوچک پر از کبودی و سوختگی!
تو را به جان رقیه علیهاالسلام مرا دریاب! من برای یک دل سیر گریستن به آغوشت محتاجم!
پرچمت بر زمین نخواهد ماند
میثم امانی
چهل روز گذشت. نه اشک‏ها در چشم دوام آوردند، نه حرف‏ها بر زبان! روایت درد، آسان نیست. خاک‏های بیابان می‏دانند که سیلی آفتاب یعنی چه؟
تشنگی را باید از ریگ‏های ساحل پرسید تا بگویند آب به چه می‏ارزد؟
هم کوفه از سکوت پر بود و هم شام. تنگ راه‏های شام، انتظار کشیدند تا صدای قدم‏های کسی بگذرد و دریغ! مسلمانان شهر بیگانه‏اند، غریبه‏اند با برادران خویش! حرف‏ها فاسد شده‏اند پشت میله‏های زندان سینه‏ها. دستی بیرون نمی‏آید که سلامی را پاسخ دهد. فریاد را از قاموس کوفه و شام ربوده‏اند. اراده‏ها را چپاول کرده‏اند. دست‏ها را بریده‏اند. به آدم‏ها یاد داده‏اند خم و راست شوند. کسی نمی‏داند شجاعت چیست و جوان‏مردی را با کدام قلم می‏نویسند؟ چهل روز گذشت؛ نه از آب خبری شد، نه بابا! آسایش از فراز سرمان پر کشیده بود. چشم‏هایمان به تاریکی خرابه عادت کرده بود. اشک‏هایمان را چهل روز است که نشسته‏ایم! چهل روز است که از پا ننشسته‏ایم. زنجیر بر دست‏هایمان نهادند و در میدان‏های شهر گرداندند؛ غافل که چلچراغ را به دیار شب می‏برند. خواب کودکانمان را آشفتند تا بر مصیبت‏مان بیفزایند؛ غافل که ما صبر را سال‏هاست می‏شناسیم؛ ما صبر را در خانه علی علیه‏السلام آموخته‏ایم.
از دشنه و دشنام کم نگذاشتند. از «گرد و خاک کردن» کم نگذاشتند تا حقیقت پاکی‏مان پوشیده شود؛ ولی چه باک! حقیقت، بی‏نیاز از این گرد و خاک کردن‏هاست. حضرت دوست اگر با ماست، چه باک از این همه دشمنی! زبان‏ها را دستور به سکوت دادند؛ ولی آنچه البته نمی‏پاید، سکوت است.
قلب‏ها را نتوانستند باز دارند از اندوه.
مغزها را نتوانستند باز دارند از تأمل. خطبه‏های زین العابدین علیه‏السلام قیام کرده بود و قد برافراشته بود در جمعیت تا پیام‏رسان خون تو باشد. طنین شهادت تو، پرده‏ها را لرزاند، ریسمان‏ها را گسیخت و قلب‏ها را گشود؛
چهل روز گذشت. اما چهل سال دیگر چهارصد سال،... هم بگذرد، صدای «هل من ناصر» تو بی‏جواب نخواهد ماند.
روزگار این چنین نخواهد ماند
دولتِ ظالمین نخواهد ماند
قرن‏ها می‏روند و می‏آیند
پرچمت بر زمین نخواهد ماند
من همان زینبم!
سید حسین ذاکرزاده
باور کن گُلم! من همان زینبم؛ همان زینبی که هر روز، زیر آفتاب نگاه تو گرم می‏شد، همان زینبی که از طنین صدای تو جان می‏گرفت، همان زینبی که روزش را با زیارت تو آغاز می‏کرد و شبش را با چراغ یاد تو به پایان می‏برد.
باور کن همان زینب، همان خواهر، چهل روز است تو را ندیده است. بلند شو برادر گلم! چرا جوابم را نمی‏دهی؟ تو که همیشه به احترام حضورم می‏ایستادی؛ حالا چه شده که حتی جوابم را نمی‏دهی؟
آه، چه توقعی دارد زینب از تو! آخر تو که... .
باشد! حالا که تو نمی‏توانی، من برایت همه چیز را می‏گویم، آن روزِ غمگین کودکی‏مان که یادت هست؟! همان روزِ آتش و در و... آری! می‏دانم؛ حتی حالا هم طاقت شنیدنش را نداری. برایت بگویم؛ کودکان تو آواره بیابان‏های بی‏چراغ شدند؛ یکی دو ستاره، خاموش شد تا صبح.
چه کشیدیم برادر! فقط یاد و ذکر خدا و تو و پدر و مادر و جدمان، قوت دلمان شده بود؛ وگرنه قصه به اینجا نمی‏رسید.
در راه، هر جا که شد، چراغ یاد تو را روشن کردیم.
چه که بر سر آل امیه نیاوردیم؛ کوفه می‏لرزید از طنین صدایمان.
هر اشکمان را بر چله کمان نشانده بودیم و قلب خواب‏آلودگان را نشانه رفته بودیم؛ اما امان از شام! تاریکی شام، بر روشنایی کلام ما پیشی می‏گرفت؛ اما ستاره سه ساله تو، آنجا را هم روشن کرد.
چه بگویم برای تو که از همه چیز باخبری؟! در این چهل روز، یک لحظه نوازش صدای تو، گوشم را تنها نگذاشت.
هر چه را باید می‏گفتم، به زبانم جاری می‏شد. همیشه گرمای دستان حمایتت را روی شانه‏هایم حس می‏کردم. یک آن، خودم را بی‏تو ندیدم؛ اما چه کنم که تو خواسته بودی هر لحظه نبودنت را به یاد دیگران بیندازم و بیدارشان کنم.
هر چه بود این چهل روز گذشت و من دوباره به دیدار تو آمدم.
حالا نمی‏خواهی برای دیدن خواهرت، از جای برخیزی؟
با کاروان بی‏رقیه
ابراهیم قبله آرباطان
به چله‏نشینی آن اتفاق بزرگ، برگشته است، خاتون؛
به چله‏نشینی نیزه‏های شکسته و علم‏های افتاده.
به چله‏نشینی هجوم دردها و داغ‏ها.
به چله‏نشینی چکاچک شمشیرهایی که در نیام، آرام نمی‏گرفتند.
به چله‏نشینی آمده است خاتون؛ با کاروانی از همسفران جا مانده.
آمده است با اشک‏هایی از دردِ عزیزان روان.
با کاروانی که نای برگشتن ندارد؛ کاروانی که رقیه را همراه ندارد.
آمده است تا از گم‏شدگانش، شاید خبری بگیرد!
آمده است تا شانه در شانه دشت، سر بر سنگ‏های داغ بگذارد و بگرید.
آمده است تا خبری از لاله‏هایش بگیرد از باد.
آمده است تا گونه‏های خاک گرفته‏اش را روی گونه‏های ترک‏خورده دشت بگذارد و های‏های گریه کند.
آمده است تا در خاک‏های متبرک کربلا تیمم کند و نماز شکسته غربت بخواند!
آمده است تا چشم در چشم فرات بدوزد و حرفی نزند.
آمده است تا خاک‏ها را بغل بغل در آغوش بگیرد و ببوید و ببوسد. دلش می‏گیرد؛ وقتی که نماز ظهرش را با اذان علی اکبر آغاز نمی‏کند!
دلش می‏گیرد وقتی که سر بر خاک‏ها می‏گذارد و بوی برادرش را احساس می‏کند.
خاتون کربلا، با کوله‏باری از غم‏های عالم، به چله‏نشینی داغ بزرگ آمده است. دشت در سکوت خویش آرام گرفته است.
گویا نه اینکه در این دشت، شیهه اسبان وحشی، گوش تاریخ را کر می‏کرد!
گویا نه اینکه در این بادیه، صدای «هل من ناصر ینصرنی» انعکاسی نداشت!
گویا نه اینکه در این برهوت، گودال‏ها از خون لبریز بود و از زیر سنگ‏ها، چشمه خون جاری بود!
... و دشت چقدر ساکت و آرام، سر بر زانوی غم گذاشته است؛
این دشت که چهل طلوع خون را به آغوش کشیده است،
این دشت که چهل ظهر بی‏اذان را جان کنده است،
این دشت که چهل غروب سرخ را نفس کشیده است.
نه از صدای العطش کودکانی که از لب‏های ترک‏خورده‏شان، خون می‏چکید خبری است و نه از صدای گریه‏های رقیه که به دنبال آب، برای اصغر می‏گشت.
... و از آن زمان است که فرات، در خودش شرمنده می‏جوشد و یارای تموج ندارد.
زینب علیهاالسلام ، به چله‏نشینی داغی بزرگ آمده است؛
با حنجره‏ای از ناگفته‏ها پر، با قامتی از اتفاقات، خمیده، با چهره‏ای به اندازه غم‏های عالم، شکسته.
فرصتی برای کمال
خدیجه پنجی
اربعین؛ مقصدی برای مبدأ؛ پس از چهل روز دلدادگی، چهل روز آوارگی، چهل روز جدایی؛ فرصتی برای کمال.
اربعین؛ رجوعی دوباره، بازگشتی به عاشورا، تداوم عاشقانه‏هایی آسمانی، سلام‏هایی مکرر؛ سلامی بر بازوان بریده، سلامی بر جانبازی عباس علیه‏السلام ، سلامی بر پیکر پاره پاره علی اکبر علیه‏السلام ، سلامی بر قاسم، سلامی بر غزل‏واره‏های حسین علیه‏السلام ، سلامی بر گلوی پاره شش ماهه، سلامی بر لب‏های تشنه.
اربعین؛ فرصتی برای دیدارها، مجالی برای زیارت آسمانی‏ها، طواف حاجیان داغ‏دیده بر مزار حسین، فرصتی برای یکدله شدن، پیوستن به صاحبان فضیلت و کرامت، آشنایی با عاشقانه‏های هفتاد و دو پروانه.
اربعین؛ تمرین سوختن، تمرین شعله‏ور شدن، مشق ققنوسی بودن، مشق سوختن در آتش عشق، مشق فداکاری و ایثار، تمرین پرواز با بال‏های شکسته، تمرین ایثار با اسب‏های تشنه، تمرین جانبازی با دستان بریده، مشق عاشقی با سری بریده.
اربعین؛ روز بازگشت پرستوهای داغ‏دار به کاشانه؛ روز رهایی از اسارت‏ها، روز گسستن غل و زنجیرها، هجرت از غربت و آوارگی، ساکن شدن در حریم امن دوست.
اربعین؛ روز پاداش صابران، روز تحقق وعده خدا، روز «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ»، روز افتادن نقاب از چهره کریه «منکر»ها، روز سربلندی «معروف»ها.
اربعین؛ روز زیبایی حقیقت، روز زیارت چشم‏ها از زیبایی‏های کربلا، روز تماشای واقعه عاشورا، روز به گل نشستن خون ذبح عظیم کربلا.
اربعین؛ پایان شمرها و حرمله‏ها، پایان قهقهه‏ها و هوسرانی‏ها، پایان تشنگی‏ها، پایان هراس دخترکان.
اربعین؛ روز «نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ»، روز پیروزی خون بر شمشیر، روز جاودانگی حسین علیه‏السلام .
... و اربعین، تداوم امامت در بازگشت سید ساجدین، پس از چهل روز غربت است؛
روز پیوند فاصله‏ها، روز وصل هجران‏ها، روز زینب و روز حسین.
رد سرخ
باران رضایی
بهشت، پاداش دردهای عظیم توست.
چهل روز است که از آن ظهر پرآشوب می‏گذرد و از صدای چکاچک شمشیرها و شیهه اسبان بی‏سوار.
چهل روز است آوای شیون زنان و فریاد العطش کودکان، در گوش صحرا زنگ می‏زند. صحرا هنوز مبهوت آن حادثه شوم است و زمین، زخم‏های صدچاکش را از یاد نبرده است.
هنوز بوی خون از صحرا می‏آید و خاک، بوی درد می‏دهد.
اکنون تویی و کاروان و صحرای پیش رو.
نگاه کن بانو!
اینجا کربلاست و آن فرات است که این چنین سرافکنده و شرمگین، به راه خود می‏رود. اینجا کربلاست؛ اما دیگر نه خبر از حسین است و نه از علم‏های علمدارت عباس.
اینجا تنها رد خون عزیزانت پیداست که مهربانی دستان قوم «بنی اسد»، آنان را به آغوش خاک سپرده است.
می‏بینی؟ هنوز طنین گام‏های حسینت باقی است، هنوز سایه بلند قامت عباسَت، روی خاک‏ها پیداست و هنوز آوای شیرین‏زبانی‏های رقیه‏ات، آن هنگام که روز زانوی پدر نشسته، به گوش می‏رسد.
بانو!
این چهل روز پراندوه را چه کرده‏ای؟ چه کرده‏ای با این همه درد؟
با تصویر سرخ حسین در گودال قتلگاه که خواب آشفته هر شب شده است، با یاد جوانی اکبر و قاسمت که پر کشیدند و با معصومیت علی اصغرت و با رقیه، یادگار حسینت که چون گلی ناشکفته پژمرد، چه کرد، با تو؟!
تکلمه‏هایی از غروب
محمد کاظم بدرالدین
شعرهایمان را رو به اشک‏هایی که از ماه چکیده است، گرفته‏ایم.
دل‏بستگی‏های خویش را در ماتم‏کده‏ای مقدس، در نای غم‏زده نی می‏ریزیم.
درست چهل روز، از اشک‏های عاشورایی ما گذشته است. چهل روز است که قلم‏های تاریخ بغض‏های قتلگاهی ما را جاری کرد.
هنوز از داغ‏هایی که بر جبین کربلا خورده شده، غزل‏های تشنه بر سر و سینه می‏کوبند.
گنبد غمگینْ کمان، بالای سر هوای بارانی دل‏های ماست. به درگاه این مصیبت‏های سترگ، آتش، هیچ است.
اربعین است؛ زخم‏های ما برای رسیدن به خانه خورشید، دهان باز کرده‏اند.
برای ذهن کویر و کربلا، شیوه این تفتیدگی، بسیار جان‏سوز است.
اربعین است و تلاش موج‏ها در صخره‏کوبی‏ها، داستان ناآرامی ماست.
رنگی از سوگ سروده‏ها، تمام زوایای سرخ کربلا را پر کرده است. شانه‏های تحمل کجایند؟ اکنون که چهل غروب از خبرهای قامت خمیده در گوش باد گذشته، مجالی است تا رنج‏نامه خون را ورق بزنیم و دوباره بگرییم؛ بگرییم با دنیایی از کاینات سیاه‏پوشی که با دهانی پر از تسلیت، به قتلگاه آمده‏اند.
اربعین است.
قاصدک‏ها برای هم‏دردی صحرای نینوا، از راه دور آمده‏اند.
در دل‏های پرندگان، باران گرفته است.
دنیا چقدر کوچک است در این اربعین برای فهم دوباره مطالب خورشیدی!
چشم‏های کم‏سوی دنیایی ما خورشید همین آسمان را نمی‏تواند بنگرد؛ چه برسد به امامتی که چهل روز است در کربلا می‏درخشد ـ کنار دریایی از خون ـ.
کجا می‏توان نگریست و طاقت آورد؟
دورادور، می‏شود گریه‏های اربعینی سر داد؛ اما از نزدیک، طاقت‏فرساست؛ نمونه‏اش «جابر» تا دستش به مزار نورانی کربلا رسید، بی‏هوش افتاد؛ امان از دل زینب!
«زائر که به قبر تو رسیده چه کند؟
با داغ تو قامتِ خمیده چه کند؟
جابر که ندیده بود داغت، غش کرد
زینب علیهاالسلام که هزار داغ دیده چه کند؟»
دستی بر علم‏های افتاده
ابراهیم قبله آرباطان
در چله بهار سرخ، این تن زخمی خاک است که زیر هجوم نیزه‏ها به خود می‏لرزد و بوی خون و فریاد، تو را به خود می‏خواند!
هنوز بوی عطش می‏آید و بوی گریه‏های خشک و چهره‏های سوخته.
امروز، چهلمین روز است که دشت، پای ایستادن ندارد و ستاره‏ها خنده بر زمین نمی‏پاشند.
امروز، چهلمین روز است که غبار عصیان، از آشوبگاه پیمان‏شکنان، بر چهره آزادگی می‏نشیند.
امروز، چهلمین روز است که کوفه در حریم عهدشکنی، بر طبل‏های سوخته می‏کوبد و راه به جایی نمی‏برد.
امروز، روزی است که عاشورا، تمام خواب‏های دنیا را آشفته و دست‏های غربت، کوچه‏های دنیا را در خود پیچیده است.
صدای عزای کروبیان، در گوش دشت طنین‏انداز است. هنوز عرشیان، گریبان چاک می‏کنند؛ کاروانی به چله نشینی چلچله‏های تشییع شده بر نیزه‏ها آمده است؛ به چله‏نشینی پیراهن‏هایی که زیر سم اسب‏های کوفی، تکه تکه شدند.
دیگر نایی برای حرکت کاروان نمانده است.
دیگر گلویی، عطش بیابان سوخته را برنمی‏انگیزد.
دیگر مشکی، برای خنده خیمه‏ها، در خشکی خود جان نمی‏کند.
امروز چهلمین روز است که بر آسمانِ دنیا، سیاه پاشیده‏اند.
امروز؛ خاتون کربلا آمده است تا تجدید میثاق با عشق کند؛
آمده است تا بر طواف گودال زمزمه کند:
«آن‏چنان مهر توام بر دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود، از دل و از جان نرود»
امروز، خاتون غم‏ها مانده است و هفتاد و دو باغ توفان دیده!
امروز، چهلمین روز غم است و زینب بر ساحل فرات، زانو زده است؛
زانو زده است و دریا بر دست‏هایش موج می‏گیرد و بر شن‏ها می‏چکد.
می‏گرید و زمزمه می‏کند:
«کاش، ای کاش که دنیای عطش می‏فهمید
آب مهریه زهراست؛ بیا تا برویم»
امروز، چله قبیله عشق است و غم از شانه‏های خاتون جاری می‏شود.
خاتون آمده است تا فریادها و هدف‏های امام عصر را بر فرق خواب‏ها و سکوت‏ها بکوبد.
برمی‏خیزد و عاشورا را بر تارک تاریخ می‏پاشد.
برمی‏خیزد و از شانه‏هایش، علم‏های افتاده، برمی‏خیزند.
برمی‏خیزد و از خطبه‏هایش، نیزه‏ها و شمشیرهای دوباره جان می‏گیرد.
برمی‏خیزد و از فریادهایش، عاشوراها و انقلاب‏ها متولد می‏شوند.
برمی‏خیزد و از عطر پیراهنش، حسینیه‏ها و تکیه‏ها و زینبیه‏ها استوار می‏ایستند.
برمی‏خیزد و عاشورایی دیگر اتفاق می‏افتد.
حقیقت کربلا
علی سعادت شایسته
چهل روز گذشت.
از داغ مظلوم کربلا چهل روز گذشت.
از رقص خیمه‏ها در آتش، چهل روز گذشت.
چهل روز از گریستن آسمان و زمین و افلاکیان، چهل روز از سیاه‏پوشی زنان قبیله عشق، چهل روز از خاک و خرابه و آوار گذشته است. اما این انقلاب خون، حالا به بار نشسته است. حنجره‏هایی که دیروز فریادگر مظلومیت بودند، رساترین فریاد شده‏اند.
«چهل روز گذشت. حقیقت، عریان‏تر و زلال‏تر از همیشه، از افق خون سر برآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاک ستم را به بازی گرفت.
خونی که آن روز غریبانه‏ترین غروب، در گمنام‏ترین زمین، در عطشناک‏ترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ‏های خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند».
آری! اکنون زمان آن رسیده بود که فریادهای زخم‏خورده سوار بر بال باد، حقیقت را عریان‏تر از همیشه ترانه کند. وقتش رسیده بود که زینب علیهاالسلام ، مشک بردارد و تاریخ را از حقیقت کربلا سیراب کند.
وقتش رسیده بود جریان کربلا، بر زبان وارثان آن غروب تلخ، وادی به وادی ریشه‏ها را به جوش و خروش و دیده‏ها را به سپیده دعوت کند.
«حال، اربعین است. عشق با تمام قامت بر قله «گودال» ایستاده است! دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار، چونان نخل‏های بارور سر برآورد». و صداها در عرصه تاریخ به حرکت درآمده‏اند تا منادی حق و حقیقت باشند تا روزی که وارث حقیقی کربلا، علم به دست بگیرد.
چهل وادی صبر
طیبه تقی‏زاده
سلام بر ستاره‏های سوخته بر اندام دشت!
سلام بر بدن‏های چاک چاک!
سلام بر خورشیدهای بر نیزه!
سلام بر مظلومیت بر خاک مانده.
سلام بر اربعین!
سلام بر لحظه‏های غریب وصال!
سلام بر لحظه‏ای که تو را از عطر خوش بهشتی‏ات باز شناختم!
سلام بر پیراهنی که بوی غربت مادر را می‏دهد!
سلام بر اجساد مطهری که غریب، بر خاک رها شدند!
سلام بر حنجره خشک و تشنه علی اصغر!
سلام بر خیمه‏های سوخته، بر بدن‏های جدا شده از سر، معصومیت خاکستر شده، سلام بر تو برادر!
چهل وادی دویدم منازل صبر را.
چهل وادی کشیدم بر دوش خود رنج را.
چهل وادی فرو خوردم بغض را.
چهل وادی ویران شدم در خویشتن؛
خراب گشتم برادر، در خرابه‏های شام.
فرو ریختم برادر، در گریه‏های شبانه سه ساله.
زینت پدر را زیر خنده‏های خویش به تاراج بردند.
حرمت فرزندانت را نادیده گرفتند.
چهل وادی صبر کردم، برادر! صبر کردم؛ صبری جمیل برادر؛ «ما رأیت إلاّ جمیلا».
پروانه‏سان سوختم بر گرد خیمه سجاد.
شعله‏ها را درآویختم تا جگرگوشه‏ات را از هیمه آتش بیرون کشیدم.
ذره ذره آب شدم تا کودک هراسانت را از تاریکی‏ها بیرون کشیدم.
هزاران بار مرگ چشیدم تا ضجه‏های داغ‏دیده طفلان را آرام کردم.
هزاران بار بغض فرو خوردم تا از پس دروازه‏های نامردی گذشتم.
ایستادم، برادر؛ همان‏گونه که سزاوار خواهر چون تویی است.
ایستادم؛ سربلند، در اوج شکستگی.
ایستادم و یک به یک پرده‏های نیرنگشان را چون تار عنکبوتی سست، پاره کردم.
ایستادم و مصیبت حنجره‏های خشک را به گوش‏های غفلت‏زده رساندم. ایستادم و چشم‏های کور را به سوختگی خیام، باز کردم.
ایستادم و انگشت‏های ظلم را در جام‏های به خون آلوده شکستم.
چه کسی می‏توانست بعد از این همه رسوایی، صدای حقیقت را بر خاک ترک‏خورده کربلا نشنود؟!
چه کسی می‏توانست بعد از این رسوایی تظلم را نبیند؟! چه کسی می‏توانست بعد از این، مظلومیت تو را انکار کند؟! من آمدم برادر؛ با یک دنیا حرف‏های ناگفته، با کمری شکسته و گیسوانی به سپیدی نشسته.
من آمدم؛ با دلی داغ‏دیده و اندوهی فراوان و با قلبی سوخته.
حالا منم و تو و رنج چهل روز اسارت که بیش از چهل سال، مرا در هم شکست.
آرام بخواب، برادر! در آرامشی ابدی که خون سرخ تو و یارانت، تا قیامت بر صحنه تاریخ نقش بسته است.

اربعین، نگهبانی از خط خون


پدیدآورنده: جواد محدثی ،
،
اربعین امسال، با 15 خرداد مقارن است. حماسه خرداد، ریشه درنهضت‏حسینی دارد و یاد شهیدان عاشورا و شهدای قیام 15 خرداد،وقتی با سالگرد رحلت امام خمینی(ره) همزمان می‏گردد، غمی مضاعف‏بر دلها می‏نشاند. تقارن این اندوههای بزرگ و حماسه‏های سترگ را گرامی می‏داریم وخط خون و شهادت و دفتر عرفان و حماسه و کتاب غمبار اربعین راورق می‏زنیم، تا از گذشته، برای امروز و آینده، «درس و عبرت‏»بیاموزیم.
سوز ای دل، که امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است
مرام شیعه در خون ریشه دارد
نگهبانی ز خط خون، چنین است
حسین بن علی سالار دین است
امام و رهبر اهل یقین است
قیام کربلایش تا قیامت
سراسر درس، بهر مسلمین است
حسین است آنکه با حق همنشین است
خدا را حجت و دین را امین است
حسین است آنکه در «خط شهادت‏»
امام اولین و آخرین است
حسین است آنکه حق را جاودان کرد
حسین است آنکه باطل را عیان کرد
حسین است آنکه حکم دین بیان کرد
حسین است آنکه با قرآن، قرین است
دلا! کوی حسین، عرش زمین است
مطاف و کعبه اهل یقین است
اگر جمع شهیدان، حلقه باشند
حسین بن علی، آن را نگین است
افق، از خون پاکان لاله گون است
نهال دین حق، محتاج خون است
برای یاری حق، بهترین راه
شهادت در ره قرآن و دین است
شهادت، زندگی در «لامکان‏» است
شهادت، لطف حق، لطفی نهان است
شهادت چون حیات جاودان است
میان مرگ‏ها، زیباترین است
اگر در کربلا، غم بی‏شمار است
اگر دلهای شیعه داغدار است
اگر چشمان مهدی (ع)اشکبار است
ز داغ آن «وداع آخرین‏» است
پیام خون، خطاب آتشین است
بقای دین، رهین اربعین است
که تاریخ پر از خون و شهادت
سراسر اربعین در اربعین است
در آن دوران شوم سلطه شب
که می‏دوزند از افشاگران، لب
جهاد حضرت سجاد و زینب
بیان خطبه‏های آتشین است
زبان زینب، آن بانوی پر درد
که هست آموزگار هر زن و مرد
چنان در کوفه، طوفانی به پا کرد
که گویی خود، امیر المؤمنین است
اسیران را چو بر محمل نشاندند
تو گویی تیر غم بر دل نشاندند
گلی راچیده و در گل نشاندند
«رقیه‏» آن گل شاداب دین است
دیار شام، با غمها قرین است
قلوب شیعیان، زان غم حزین است
مزار زینب و قبر رقیه
تجلیگاه عشق عارفین است
شهیدان را، مکان، خلد برین است
و عاشورا نبرد کفر و دین است
به یاد کربلا دلها غمین است
دلا خون گریه کن، چون اربعین است

چله غم (اربعین حسینی، و روز زیارتی حضرت اباعبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام)


پدیدآورنده:محمود سوری،

اشاره
در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین شب شهادت حسین بن علی علیه‏السلام گفته می‏شود که هم‏زمان با بیستم ماه صفر است. از سنت‏های دیرین مردم، گرامی‏داشت یاد و خاطره عزیزان از دست رفته در روز چهلم آنهاست. به همین دلیل برای ایشان مجلس یادبود برپا می‏کنند و خیرات و صدقات می‏دهند. در روز بیستم ماه صفر نیز، شیعیان، مراسم سوگواری عظیمی را در کشورها و شهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی به پا می‏دارند و باران اشک خویش را با مظلومیت حسین و یارانش پیوند می‏زنند. این راه، راه تداوم عشق است و بی‏گمان هیچ‏گاه بی‏رهرو نخواهد ماند.
چهل روز گذشت...
در غروب عطش‏آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست، وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سم‏های تازه عوض شده پیچید، و آن‏گاه که خیمه‏ها در رقص شعله‏ها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند. دشمن به جشن و سرور ایستاد و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچه‏های آراسته، به انتظار کاروانی نشستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شکسته‏ترین دل و تاول زده‏ترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده می‏آمد. ولی، چهل روز گذشت. حقیقت، عریان‏تر و زلال‏تر از همیشه، از افق خون سر برآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهیدان، خاشاک ستم را به بازی گرفت. خونی که آن روز در غریبانه‏ترین غروب، در گمنام‏ترین زمین و در عطشناک‏ترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ‏های خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهل روز است که یزیدیان، جز رسوایی ندیده‏اند و جز پتک استخوان‏کوب، فریادی نشنیده‏اند.
اربعین است
اربعین است. کاروان به مقصد می‏رسد. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. اربعین است. هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل روییدن. هنگام میثاق است و دوباره پیمان بستن. به راستی کدامین‏سر، سودای همراهی این سر بریده را دارد و کدامین همت، ذوالجناح بی‏سوار را زین خواهد کرد. اربعین است. عشق با تمام قامت بر قله گودال ایستاده و دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار، چونان نخل‏های بارور، سربرآورده است. به راستی، کدامین یاور، به همنوایی و همراهی برمی‏خیزد؟
زیارت اربعین
علامت مؤمنان
روز بیستم ماه صفر، روز اربعین و به فرموده شیخ مفید و شیخ طوسی، روز بازگشت اهل حرم حسینی از شام به مدینه است. نیز در این روز، جابر بن عبداللّه‏ انصاری، نخستین زائر امام حسین علیه‏السلام به دیدار ایشان شتافت و به کربلا رفت. زیارت اباعبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام در این روز مستحب است و به فرموده امام حسن عسگری علیه‏السلام ، یکی از پنج علامت مؤمنان شمرده می‏شود. مرحوم شیخ طوسی، در کتاب تهیب و مصباح خود، زیارت ویژه روز اربعین را از حضرت امام صادق علیه‏السلام نقل کرده است که در اینجا به توضیح بندهایی از آن زیارت والا، می‏پردازیم.
درسی برای حسین‏شناسی
مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه‏ خامنه‏ای، زیارت اربعین را، «یکی از بهترین زیارات» می‏داند و یکی از بزرگان نیز در مورد این زیارت سترگ چنین می‏نویسد: «برای معرفی سیدالشهداء، هیچ متنی بهتر از زیارت‏نامه‏ها نیست. جامع‏ترین متن حسین‏شناسی، همین زیارت اربعین است. با این زیارت، اهداف سیدالشهداء، دشمنان سیدالشهداء و دوستان سیدالشهداء را می‏توان شناخت. زیارت و زیارت‏نامه‏ها کانون معرفت اهل‏بیت علیهم‏السلام هستند».
نگاهی کلی به زیارت
زیارت اربعین، همچون زیارت عاشورا و زیارت وارث، از مضامین انسان‏ساز و پرمحتوایی برخوردار است. در بخش‏های گوناگون این زیارت والا، ضمن شهادت به بزرگی حضرت، فلسفه نهضت حسینی و اهداف قیام خونین عاشورا بازگو می‏شود. همچنین خواننده زیارت اربعین، همبستگی خود را با امام علیه‏السلام و دوستان او، و دشمنی‏اش را با دشمنان او تا روز قیامت بیان می‏دارد واز خداوند متعالی می‏خواهد حیات و مرگش را، در پیروی از محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و آلش قرار دهد. در ادامه زیارت، بر اجرای وظایف بندگی از طرف امام حسین علیه‏السلام و یاران باوفایش تأکید می‏کند و بر قاتلان ایشان لعنت و نفرین می‏فرستد. نیز در پایان زیارت، پیروی خود را از امام معصوم اعلام می‏دارد و با صلوات بر آن بزرگواران، زیارت را به پایان می‏رساند.
سلام‏های توصیفی ابتدای زیارت
حضرت امام صادق علیه‏السلام در ابتدای زیارت اربعین، با پنج سلام، ارادت خود را به آستان حضرت اباعبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام ابراز می‏دارد: «سلام بر ولی و دوست خدا؛ سلام بر خلیل و انتخاب شده الهی؛ سلام بر برگزیده و پسر برگزیده؛ سلام بر حسین مظلوم و شهید؛ و سلام بر کسی که گرفتار اندوه‏ها و کشته اشک‏ها شد». زائر با عرض این سلام‏ها، خود را به پیشگاه آن حضرت نزدیک می‏کندو با تکرار آن، روح و روان خود را از زشتی‏ها و پلشتی‏ها پاک می‏نماید. در واقع زائر با این سلام‏ها، چهره اجتماعی - سیاسی خود را نمایان می‏سازد و اعلام می‏دارد که نه تنها با بت درون مبارزه می‏کند، بلکه همانند خود آن بزرگوار، با طاغوتیان، ستمگران، مستبدان و خائنان به مردم، مبارزه می‏نماید و با شعار سلام، خود را در زمره یاران آن حضرت قرار می‏دهد.
فلسفه نهضت حسینی
حضرت امام صادق علیه‏السلام در بخشی از زیارت اربعین می‏فرماید: «خدایا! امام حسین علیه‏السلام جانش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از نادانی، سرگردانی و گمراهی نجات دهد». خود امام حسین علیه‏السلام هم پیش از خروج از مکه، خطاب به برادرش محمد حنفیه وصیت‏نامه‏ای نوشت و در آن فرمود: «من برای اصلاح دین جدم رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امربه معروف و نهی از منکر قیام می‏کنم». با مطالعه تاریخ امام حسین علیه‏السلام ، در می‏یابیم که در دین اسلام، تغییرات بسیاری پدید آمده و بدعت‏های فراوانی نهاده شده بود. حضرت اباعبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام برای آنکه حقیقت دین محمدی حفظ شود و دینی سالم به نسل‏های بعد برسد، چاره‏ای جز قیام نداشت. این قیام خونین، فریاد اعتراض ایشان به وضع موجود بود تا همگان دریابند دین کنونی آنها، دینی به یغما برده شده و تحریف گردیده است.
شباهت قیام حسینی و قیام مهدوی
یکی از اهداف والای قیام حضرت مهدی(عج) در آخرالزمان، نجات انسان‏ها از بردگی فکری و برداشتن زنجیرهای اسارت از دست و پای فکر و اندیشه آدمیان است تا آزادانه بیندیشند و حق و باطل را تشخیص دهند. امام باقر علیه‏السلام دراین مورد می‏فرماید: «هنگامی که قائم(عج) قیام کند، هر آینه باطل از میان‏می‏رود».جالب اینجاست که هدف امام حسین علیه‏السلام نیز در زیارت اربعین چنین بیان شده است: «خون خود را تقدیم تو کرد تا انسان‏ها را از نادانی و گمراهی رهایی بخشد». پس قیام مهدوی، در امتداد قیام حسینی است و هدف هر دو بزرگوار، زنده نگهداشتن دین الهی و جلوگیری از انحطاط ارزش‏هاست.
قاتلان حضرت امام حسین علیه‏السلام
حضرت امام صادق علیه‏السلام در بخشی از زیارت اربعین، ویژگی‏های قاتلان امام حسین علیه‏السلام را برمی‏شمارد. آنها کسانی هستند که: 1. دنیا ایشان را فریب داد؛ 2. هستی خود را به بهای ناچیز فروختند و آخرت را به هیچ رها کردند؛ 3. گردن فرازی نمودند و خود را در پرتگاه هوس انداختند؛ 4. خدای بزرگ و پیامبر والامقام او را به خشم آوردند؛ 5. پیروان کسانی شدند که اختلاف‏انگیز و نفاق‏افکن بودند؛ 6. گناه سنگینی بر دوش خود گذاشتند و سزاوار آتش شدند. شهید مطهری در توصیف این انسان‏های بدکردار می‏نویسد: «در پستی یاوران یزید همین بس که در کربلا به جهت اعتقادی که به کرامت و حق آن حضرت داشتند، از مقابله رودرو با وی می‏هراسیدند، ولی پس از شهادت، لباس او و اهل بیتش را [غارت کردند.]... اینان اگر به دین او و رسالت جد هم کافر بودند، این عملشان در مذهب مردانگی، پست‏ترین کار بود».
گزیده روایات
ثواب زیارت امام حسین علیه‏السلام
امام صادق علیه‏السلام : زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام از برترین اعمال است».
امام باقر علیه‏السلام : «اگر مردم می‏دانستند در زیارت مزار امام حسین علیه‏السلام چه فضیلتی است، از شوق آن جان می‏دادند».
امام صادق علیه‏السلام : «کسی که با شناخت حق امام حسین علیه‏السلام به زیارت او برود، خداوند متعالی نام او را در بالاترین دفتر فرشتگان مقرب الهی می‏نویسد».
امام صادق علیه‏السلام : «هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‏های نور بنشیند، باید از زائران امام حسین علیه‏السلام باشد».
امام صادق علیه‏السلام : «همانا زیارت کننده امام حسین علیه‏السلام ، زیارت کننده رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است».
امام صادق علیه‏السلام : «زیارت امام حسین علیه‏السلام را فرو نگذار؛ که خدا عمرت را طولانی و روزی‏ات را زیاد می‏کند. نیز زندگی با سعادت و مرگ با شهادت به تو خواهد بخشید».
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «ای فاطمه! همه چشم‏ها در روز قیامت گریان است، جز چشمی که بر مصیبت‏های حسین علیه‏السلام بگرید».
امام حسین علیه‏السلام : «من کشته اشکم؛ هر مؤمنی مرا یاد کند، اشکش روان می‏شود».
امام‏صادق علیه‏السلام : «هر گریه و بی‏تابی مکروه و ناپسند است، جز گریه و بی‏تابی بر امام‏حسین علیه‏السلام ».
امام مهدی(عج) در زیارت ناحیه مقدسه: «هر صبح و شام بر تو گریه و شیون می‏کنم و در مصیبت تو به جای اشک، خون می‏گریم».
برکت تربت پاک امام حسین علیه‏السلام
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «بدانید که اجابت دعا در زیر گنبد حرم، و شفا در تربت حسین است».
امام صادق علیه‏السلام : «شفای هر دردی در خاک قبر حضرت امام حسین علیه‏السلام است».
امام صادق علیه‏السلام : «خداوند متعالی تربت جدم حسین علیه‏السلام را شفای هر درد، و امان از هر ترس قرار داده است. هر گاه یکی از شما مقداری از آن را در دست گرفت، باید ببوسدش و بر چشم‏هایش بنهد و آن را به بدنش بمالد و شفا بجوید».
امام‏صادق علیه‏السلام :«کام کودکانتان را باتربت حسینی بردارید؛زیرا موجب امنیت کودکان می‏شود».
امام کاظم علیه‏السلام : «پیروان ما به چهار چیز نیازمندند که یکی از آنها، تسبیحی از تربت مزار پاک امام حسین علیه‏السلام است».
امام رضا علیه‏السلام : «خوردن هر خاکی حرام است، جز تربت پاک حسینی، که دای هر دردی است».

عطیه عوفی الگوی مقاومت


پدیدآورنده: علی اصغر بابانیا ،

،
در لابلای اوراق زرین تاریخ اسلام چهره‏های درخشانی در سکوت‏مرگبار ستم فرمانروایان غاصب مکتوم مانده است. کاش تاریخ‏نویسان،به جای آن همه کتابها که در باره اهل دوزخ نوشته‏اند،در راه شناساندن تندیسهای زهد و پاکی و الگوی مقاومت تلاش‏می‏کردند. بی‏تردید اگر چنین بود، فریادگران بیداری را در سکوت‏تاریک تاریخ فراموش نمی‏کردیم. این نوشتار به معرفی یکی از چهره‏های ناشناخته تاریخ پرداخته‏است. آن که نامش را امیر مؤمنان(ع) برگزید; همراه جابر بن‏عبد الله انصاری از اولین زائران حرم امام حسین(ع) بود; خطبه‏فدک و زیارت اربعین را روایت کرد و در شمار مبارزان شجاع جای گرفت.
ولادت
با طلوع خورشید حکومت علوی در کوفه، غنچه‏ای شکوفا شد تاتماشاگر آفتاب امامت‏باشد. گرچه تاریخ دقیق این واقعه مشخص نیست; ولی می‏توان گفت:در سالهای 36-40 قمری، روزی سعد بن جناده به آستان حضرت‏علی(ع) شرفیاب شد; ولادت فرزندش را به عرض حضرت رساند و تقاضای‏نامگذاری کرد. حضرت نوزاد را در آغوش گرفت و فرمود: «هذاعطیه الله‏» این نوزاد عطا و موهبت الهی است.(1) حضرت علی(ع)بعد از مراسم نامگذاری، برای عطیه صد درهم حقوق ماهانه تعیین‏فرمود و پدرش با دریافت‏حقوق برای کودک غذا تهیه کرد.(2)
خاندان عطیه
عطیه عوفی در یکی از خاندانهای معروف عرب که از طایفه بکالی‏بود، چشم به گیتی گشود. بکالی تیره‏ای از قبیله بنی عوف بن‏امرؤ القیس شمرده می‏شد و در بین قبایل عرب شان و منزلتی خاص‏داشت. چون عطیه از قبیله بنی عوف بود، به او عطیه عوفی‏می‏گویند.(3) گویا مادرش در شمار اسرای آزاد شده رومی جای داشت‏و همسر سعد شمرده می‏شد.(4)
مقام علمی عطیه
عطیه، از نظر طبقات رجالی، در گروه تابعین جای دارد; یعنی ازطبقه‏ای است که پیامبر اکرم(ص) را ندیده و بدون واسطه سخنی ازوی نقل نکرده است. او از اصحاب حضرت علی(ع) و امامان بعد ازاو تا امام محمد باقر(ع) به شمار می‏آید. (5) عطیه از دانشمندان‏بزرگ و اسلام شناس عصر خویش شمرده می‏شد و از چنان مقام علمی‏برخوردار بود که حتی دانشمندان اهل سنت نیز او را مورد اعتمادمی‏دانستند و دانش تفسیری و حدیثی‏اش را تایید می‏کردند.(6)
اساتید و شاگردان عطیه
عطیه استادانی برجسته داشت که در اسلام و تشیع از جایگاهی والابرخوردار بودند. کتاب «تهذیب التهذیب‏» نام هشت تن ازاستادان وی را برمی‏شمارد. کتاب «طبقات‏» شش تن از استادانش‏را معرفی کرده و از دیگران نام نبرده عبد الله بن عباس وجابر بن عبد الله انصاری از معروفترین استادان او شمرده‏می‏شوند.(7) این شخصیت علمی شاگردان بسیاری تربیت کرد. کتاب‏«تهذیب التهذیب‏» نام شانزده تن از آنها را ثبت کرده است.اعمش و پسران عطیه (حسن و عمر و علی) در این گروه جای‏دارند.(8) علی بن عطیه از اصحاب امام صادق(ع) نیز به شمارمی‏آید.(9)
آثار علمی
1- تفسیر قرآن عطیه دست‏پرورده استادی بزرگ چون ابن عباس بودو پنج جلد تفسیر قرآن نگاشت.(10) دانشمندان اهل تسنن از این‏تفسیر بهره‏های فراوان برده‏اند. آثار عطیه نزد علمای اهل سنت‏معتبر است.(11) و بزرگانی چون طبری، خطیب بغدادی از آثار این‏دانشور بزرگ بهره فراوان بردند.(12) عشق عطیه به علوم قرآنی وانس وی با قرآن به اندازه‏ای بود که خودش می‏گوید: من سه دوره‏تفسیر کامل قرآن را نزد ابن عباس آموختم و قرآن را نیز هفتادبار در کنارش خواندم.(13)
2- خطبه فدک دومین اثر جاودان عطیه خطبه فدک حضرت زهرا(س)است. حضرت این خطبه را در مسجد النبی ایراد فرمود. عطیه آن رابرای عبد الله ابن حسن مثنی، پسر امام حسن مجتبی(ع) نقل کرد ودر تاریخ به یادگار نهاد.(14)
3- زیارت اربعین یادگار جاودان دیگر عطیه زیارت گرانقدر و باعظمت اربعین ابا عبد الله الحسین(ع) است. او همراه جابر ابن‏عبد الله انصاری، صحابی بزرگ پیامبر اکرم(ص) در اربعین شهادت‏امام حسین(ع) کنار تربت مطهر آن حضرت حضور یافت، اشک ماتم‏ریخت و نامش را به عنوان نخستین زائر کوی حسین جاودانه‏ساخت.(15) جایگاه زیارت اربعین چنان والاست که امام حسن‏عسکری(ع) فرمود: یکی از علامتهای مؤمن زیارت اربعین سید الشهدااست. (16)
ابعاد شخصیت‏سیاسی عطیه
1- زبان گویای ولایت علوی عطیه، که پرورش‏یافته مکتب تشیع‏راستین بود، آموخته‏هایش را با زبانی گویا برای جامعه اسلامی وتاریخ بیان کرد و به یادگار گذاشت. آن بزرگوار به شیوه‏ای زیبابه دفاع از حریم ولایت علوی پرداخت. بدین جهت نامش در سندبسیاری از روایاتی که منزلت و فضایل حضرت علی(ع) را بیان‏می‏کند، دیده می‏شود.(17) عطیه از کسانی است که حدیث غدیر خم رابه دورترین نفاط بلاد اسلامی رساند. پیامبر اکرم(ص) در حجه‏الوداع در غدیر خم دست‏حضرت علی(ع) را گرفت و به مردم فرمود:ای مردم، آیا نمی‏دانید که من از خود مؤمنین به آنهاسزاوارترم؟ گفتند: آری، یا رسول الله. سپس فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه‏»(18) عطیه در باره‏شان نزول آیه شریف (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من‏ربک)(19) می‏گوید: «نزلت هذه الآیه علی رسول الله صلی الله‏علیه و آله فی علی بن ابی طالب (ع)(20) این آیه در منزلت‏حضرت علی ابن ابی طالب نازل شد. بیان چنین احادیثی در باره شخصیت‏حضرت، در زمانی که آشکارابدان بزرگوار ناسزا می‏گفتند، دارای ارزشی والا بود; زیرا درباریان‏آگاه و مردم ناآگاه دشنام دادن بدان حضرت در هر قنوت‏و خطبه را از فرایض مسلمانان می‏دانستند. در چنین فضای آشوب‏زده‏ای،عطیه به افشاگری پرداخت و با نقل فضایل علی(ع) کوشیدولایت را در جامعه تثبیت کند.
2 زیارت اربعین و اقدامی انقلابی زیارت اربعین عطیه و جابربن عبد الله در آن زمان حساس از بعد سیاسی همیت‏بسیاردارد.(21) زمانی که یزید بن معاویه ریختن خون سید الشهدا واصحابش را افتخار می‏دانست و شیعیان آن حضرت در خفقان شدید به‏سر می‏بردند، بازمانده یاران پیامبر اکرم(ص) به زیارت تربت‏امام(ع) شتافت. او در واقع فرستاده خاتم المرسلین به شمارمی‏آمد; زیرا رسول خدا به وی وصیت کرده بود «یا جابر زرقبر الحسین فان زیارته تعدل مئه حجه‏»(22) ای جابر، قبرفرزندم حسین را زیارت کن. چون ثواب زیارتش با ثواب صد حج‏برابر است. جابر بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش از این فاجعه تاریخی‏آگاه شده، با چشمان نابینا و دلی روشن و ضمیری پاک راه کوفه‏پیش گرفت و خود را به دست‏پرورده مکتب علوی یعنی عطیه عوفی‏رساند. این دو بزرگمرد در اربعین شهادت ابا عبد الله الحسین(ع)و اصحابش در سرزمین مقدس کربلا حضور یافتند. و این افتخار رابه دست آوردند که از اولین زائران حرم حسینی شوند.(23) آنچه‏به زیارت اربعین جلوه‏ای خاص از شهامت و شجاعت می‏دهد حرکت‏قهرمانانه این دو زائر در آن موقعیت‏حساس است; زیرا بعد ازشهادت امام حسین(ع) یزید کسی را مانع ظلم و فساد خود نمی‏دید وتمام سعی خودش را به کار برد تا با خفه کردن صدای هر مخالفی‏قیام عاشورا را امری عادی و غیر الهی جلوه دهد. بدین سبب،نگرش جامعه به نهضت امام‏حسین(ع) در ابتدا نگرشی همراه با بی‏تفاوتی‏گاه اعتراض‏آمیز بود. در آن موقعیت، حرکت جابر ازمدینه و عطیه از کوفه برای زیارت سید الشهدا تاییدی بر قیام‏آن حضرت بود.(24) به ویژه این که این زیارت با رسیدن بانوان‏اهل بیت و اسرا از شام و برپایی سه روز سوگواری برای سالارشهیدان و یارانش مقارن بود.(25) این حرکت انقلابی به شعله‏ورشدن نهضت‏حسینی و افشای جنایات دژخیمان بنی امیه انجامید وعطیه و جابر از بنیانگزاران قیامهایی شدند که در دفاع از قیام‏کربلا به وسیله توابین و دیگران شکل گرفت.
مقاومت عطیه
عطیه چون پرستویی عاشق و بلبلی نغمه سرا در هر کوی و برزن‏ترانه عشق علی می‏خواند و لحظه‏ای آرام نمی‏گرفت. هیچ تازیانه‏ای‏نتوانست ندای این فریادگر عرفان و عدالت را خاموش سازد. تاریخ‏هرگز مبارزه سیاسی این دانشمند بزرگ را از یاد نمی‏برد. مبارزه‏سیاسی عطیه عوفی در زمان حکومت جبار عبد الملک مروان، پنجمین‏خلیفه اموی، در مقابل حجاج بن یوسف ثقفی، که دستانش به خون‏شیعیان علوی آغشته بود، همچنان جاودانه ماند. در زمان‏فرمانروایی این ستمگر اموی در کوفه قیامهای متعددی شگل گرفت‏که یکی از آنها قیام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث در سال 80 ه. ق بود.این نهضت از خراسان آغاز شد. عبد الرحمن، بعد از چندین‏بار درگیری با لشکر حجاج، سرانجام در سال 83 در بصره دستگیرشد. نکته جالب توجه در این قیام آن است که عده‏ای از بزرگان ودانشمندان شیعه و قاریان عراق مانند سعید بن جبیر و ابراهیم‏نخعی و عطیه عوفی، در رکاب عبد الرحمن بودند. وقتی عبد الرحمن‏شکست‏خورد، عطیه به سمت فارس گریخت. حجاج در فرمانی، محمد بن‏قاسم ثقفی به فرماندار فارس، نوشت، عطیه را دستگیر کرده، اورا وادار سازد به حضرت علی(ع) ناسزا بگوید و اگر امتناع ورزیدچهارصد تازیانه بر وی زده، موی سر و محاسنش را بتراشند. فرماندار فارس عطیه را فراخواند و فرمان حجاج را برایش خواند;عطیه زیر بار چنین ننگی نرفت; با کمال شهامت چون کوهی استوارماند و سخت‏ترین شکنجه‏ها و تازیانه‏های امویان را تحمل کرد. این تابعی قهرمان مدتی در فارس اقامت گزید و چون قتیبه بن‏مسلم بر مسند استانداری خراسان جای گرفت‏به آنجا رفت و چندی‏در آن دیار به سر برد. سرانجام وقتی فرمانروایی عراق در دست‏عمر بن هبیره قرار گرفت، عطیه نامه‏ای به وی نوشت و خواستارپناهندگی و بازگشت‏به کوفه شد. عمر بن هبیره اجازه داد و عطیه‏به کوفه باز گشت. این یاور مخلص اهل بیت (علیهم السلام) در سال 111 هجری قمری به‏سرای جاودانگی شتافت.(27)
پی‏نوشتها:
1- سفینه البحار، ج 2، ص 206، (چاپ قدیم); طبقات الکبری، ج‏6، ص 304; ریحانه الادب، ج 4، ص 218. 2- طبقات الکبری، ج 6، ص 304. 3- سفینه البحار، ج 6، ص 296; ریحانه الادب، ج 4، ص 218. 4- طبقات الکبری، ج 6، ص 304; جابر بن عبد الله انصاری، ص 208. 5- رجال شیخ طوسی، ص 51; تنقیح المقال، ج 2، ص 253; سفینه‏البحار، ج 6، ص 296. 6- تهذیب التهذیب، ج 7، ص 226; تاریخ التراث العربی، ج 1،جزء اول، ص 73; طبقات، ج 6، ص 304. 7- تهذیب التهذیب، ج 7، ص 225; طبقات الکبری، ج 6، ص 246;سفینه البحار، ج 6، ص 296. 8- ریحانه الادب، ج 4، ص 218; تهذیب التهذیب، ج 7، ص 225;سفینه البحار، ج 6، ص 295. 9- سفینه البحار، ج 6، ص 294; تنقیح المقال، ج 2، ص 299. 10- ریحانه الادب، ج 4، ص 218; سفینه البحار، ج 6، ص 296;تنقیح المقال، ج 2، ص 253. 11- تاریخ التراث العربی، ج 1، جزء اول، ص 73. 12- همان. 13- سفینه البحار، ج 6، ص 296; ریحانه الادب، ج 4، ص 218;تنقیح المقال، ج 2، ص 253. 14- بلاغات النساء، ص 12; سفینه البحار، ج 6، ص 296; بررسی‏تاریخ عاشورا، ص 246. 15- ریحانه الادب، ج 4، ص 218; سفینه البحار، ج 6، ص 295;بشاره المصطفی، ص 89. 16- بحار الانوار، ج 101، ص 106; کامل الزیارات، باب 28: ص‏90. 17- سفینه البحار، ج 6، ص 294; ریحانه الادب، ج 4، ص 218. 18- بحار الانوار، ج 37، ص 185. 19- مانده، آیه 67. 20- بحار الانوار، ج 37، ص 190. 21- بررسی تاریخ عاشورا، ص 244; مصباح المتهجد، ص 730. 22- جابر بن عبد الله انصاری، ص 205. 23- بحار الانوار، ج 68، ص 130; مصباح المتهجد، ص 730. 24- اعیان الشیعه، ج 15، ص 143; مصباح المتهجد، ص 730. 25- سوگنامه 26 تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 277 و 278. 27- سفینه البحار، ج 6، ص 296; الاعلام زرکلی، ج 4، ص 237;طبقات الکبری، ج 6، ص 304.

نیم نگاهی به دوران جوانی حیات جابربن عبدالله انصاری جوانی و الگوی ماندگاری


پدیدآورنده: محمدباقر پور امینی ،
درآمد
هماره با فرا رسیدن اربعین حسینی، نام «جابربن عبدالله‏انصاری‏» به عنوان نخستین زائر کربلا در اولین اربعین،، زنده‏گشته و خاطره زیارت او، پرنده دل را به طواف حرم پیشوای شهیدان‏می‏کشاند.
زندگی «جابر» ، در میان شخصیتهای نامی صدر اسلام، درخشش وبرجستگی بسیاری دارد و این افتخار مرهون زیبایی‏های دوران جوانی‏اوست; دوره‏ای که با پیام پیامبر و کلام دین آشنا شد و بدان‏روی آورد و شیفتگی و انس به آیین اسلام را در عرصه‏های مختلف‏نشان داد و توان و نیروی جوانی خود را در راه خدمت‏به این‏فرهنگ روحبخش گذارد. به طوری که فداکاری، پیشگامی، نشاط و تلاش‏او در ترویج فرهنگ دینی زبانزد همگان بود.
براستی، نقطه اوج زندگی جابر، جوانی او است. و نگاه به‏زوایای این دوره، سرمشق زیبایی برای جوانان ما خواهد بود. ازاین رو، مقاله حاضر، تنها همان مقطع را در منظر قرار داده، آن‏را به جوانانی که در پی الگویی ماندگارند، تقدیم می‏دارد.
مسافر منی
با تلاش پیام آور جوان دین «مصعب بن عمیر» و همکاری‏یثربیانی که در بیعت نخست عقبه به آیین پیامبر رحمت(ص) گرویده‏بودند، گروه بسیاری از مردم یثرب به اسلام روی آوردند. در موسم‏حج‏سال سیزده بعثت‏با حضور هفتاد و پنج مرد و زن، زمینه بیعت‏دوم عقبه فراهم آمد. این گروه در «منی‏» با رسول خدا(ص)ملاقات‏کرده و با او پیمان وفاداری، دوستی و حمایت‏بستند.
«عبدالله بن عمرو حرام‏» یکی از سروران و اشراف یثرب درمیان این گروه بود و فرزند نوجوان خود «جابر» را نیز به‏همراه داشت.
خاطره نخستین دیدار با رسول خدا، در دره سمت راست منی وپایین عقبه، برای «جابر» بسیار فرحبخش بود; ملاقاتی که به‏پذیرش اسلام انجامید و دفتر زندگی‏اش را زرین ساخت.
ساقی سپاه
پس از بیعت دوم عقبه، بیشتر اصحاب رسول خدا به سوی مدینه‏رهسپار شدند و پیامبر اکرم نیز به دستور الهی و برای ناکام‏گذاردن توطئه «دارالندوه‏» راهی یثرب شد و در هفدم ربیع الاول‏سال چهاردهم بعثت‏با استقبال پر شور مردم، وارد این شهر گردید;
آنگاه ساختار اولین حکومت اسلامی شکل گرفت.
در رمضان سال دوم هجرت، سپاه سیصد و سیزده نفره اسلام، باسپاه نهصد و پنجاه نفره دشمن در منطقه بدر، در برابر هم قرارگرفتند. رسول خدا از حضور نوجوانی که زیر شانزده سال داشتند،جلوگیری کرد و زیدبن ثابت، رافع بن خدیم، اسامه‏بن‏زید، براءبن‏عاذب و زید بن ارقم و چند نوجوان دیگر را از میان سپاه‏بازگردانید و اجازه همراهی نداد.
جابربن عبدالله نیز به دلیل خردی سن از شرکت در نبرد منع شدولیکن او با حضور در منطقه جنگ، به آب دادن جنگجویان مسلمان‏پرداخت و «ساقی سپاه محمد(ص » شد.
نخستین نبرد
در سال سوم هجرت، سه هزار مرد جنگی دشمن، برای تلافی جنگ بدرراهی مدینه شدند و در منطقه «احد» در مقابل سپاه هفتصد نفره‏اسلام صف آرایی کردند. حضور مسلمانان و بخصوص جوانانی که در بدرشرکت نداشتند و امکان شرکت در نبرد احد را یافته بودند، بسیارچشمگیر بود.
جابر بن عبدالله که در هنگامه آغاز جنگ حدودا17-16 ساله بودنیز به شوق حضور در سپاه، خود را مهیا می‏ساخت، ولی به توصیه‏پدر از شرکت در جنگ بازماند، زیرا عبدالله بن عمرو، او را برای‏سرپرستی دخترانش در مدینه گمارد و خود نیز در احد به شهادت‏رسید.
پس از پایان ناموفق جنگ احد، پیامبر اکرم(ص)سپاهیان را به‏تعقیب دشمن فرا خواند و جز آنان که تا پایان جنگ همراه اوبودند، اجازه شرکت‏به کسی را نفرمود، در این میان، جابر پس ازآگاهی از شهادت پدر، و تصمیم پیامبر، خدمت آن حضرت رسید و چنین‏گفت:
«پدرم به خاطر هفت‏خواهرم، مرا در مدینه گذاشت و گفت: پسرم!سزاوار نیست که این هفت زن را بی‏سرپرست در مدینه بگذاری، و من‏هم در راه جهاد، تو را بر خود مقدم نمی‏دارم، پس نزد خواهرانت‏بمان! من هم به فرموده پدرم در مدینه نزد خواهرانم ماندم و درجنگ احد شرکت نکردم. اکنون مرا به همراهی با خویش سرافرازگردان.»
رسول خدا به جابر اذن حرکت داد و تنها او بود که در احد شرکت‏نداشت و لیکن در این غزوه که «حمراءالاسد» نامیده شد، همراه‏سپاه بود.
جابر می‏گوید: «اولین غزوه‏ای که شرکت کردم، حمراءالاسد بود»
پاداش پیامبر
جابر در تمام غزوات در کنار پیامبر بود و به گفته خود وی، درنوزده غزوه از بیست ویک غزوه(بجز بدر و احد)شرکت کرد و جنگید.
در سال چهارم هجرت، پس از پایان غزوه «ذات الرقاع‏» رسول‏خدا با همراهان خویش به سمت مدینه پیش می‏رفتند، و جابر چون‏سوار بر شتر ناتوان خود بود، واپس می‏ماند، تا آنکه رسول خدا به‏او رسید و باب گفتگو را با وی گشود و چنین فرمود:
تو را چه می‏شود؟ چرا عقب می‏مانی؟!
ای رسول خدا! شترم مانده است!
شترت را بخوابان.
جابر شتر خود را خواباند و رسول خدا نیز شتر خود راخواباند و گفت:
عصای خود را به من بده .
جابر بی درنگ عصا را به پیامبر داد و آن حضرت چند بار شتر رابه آن برانگیخت و سپس دستور داد تا جابر برآن سوار شود، جابرمی‏گوید: چون بر آن سوار شدم، با شتر پیامبر به خوبی، مسابقه‏می‏داد!
آنگاه رسول خدا فرمود:
جابر! شترت را می‏فروشی؟
ای رسول خدا! آن را به شما می‏بخشم.
نه! آن را به من بفروش.
به چند می‏خرید؟
به یک درهم .
نه، با این قیمت مرا مغبون می‏کنی!
به دو درهم.
نه!(به همین ترتیب رسول خدا بالا می‏رفت تا به یک اوقیه‏ظاهرا چهل درهم رسید، با شگفتی گفتم:
شما به این مبلغ راضی هستید؟
آری
شتر مال شما!
رسول خدا هم پذیرفت و سپس گفت:
جابر! تاکنون همسر اختیار کرده‏ای؟
آری!
جابر در پاسخ اینکه چرا دوشیزه‏ای اختیار نکرده‏ای چنین گفت:
ای رسول خدا! پدرم در احد به شهادت رسید و هفت دختر از اوبه جای ماند، ناچار زنی گرفتم که بتواند آنها را جمع آوری وپرستاری کند.
بخواست‏خداوند راه صواب پیموده‏ای.
سپاه چون به مدینه رسید، جابر داستان فروختن شتر خود را به‏همسرش گفت: او نیز از این معامله خشنود شد. سپس جابر صبحگاهان‏شتر را بر در مسجد رسول خدا خواباند و در مسجد، نزدیک پیامبرنشست، رسول خدا چون از مسجد بیرون آمد و شتر را دید، فرمود:
این چیست؟
شتری است که جابر آورده است.
جابر کجاست
(جابر به سرعت نزد پیامبر شرفیاب شد، آن حضرت به او فرمود:
برادر زاده‏ام! شترت را ببر که مال تو است.
پیامبر آنگاه به بلال فرمود: جابر را ببر و یک اوقیه به وی‏بده.
جابر می‏گوید: همراه بلال رفتم و او اوقیه‏ای به من داد، بخداقسم که پیوسته رو به فزونی بود و اثرش در زندگی، دیده می‏شد...
دین پدر
پس از شهادت عبدالله بن عمرو در «احد» ، جابر در اندیشه‏پرداخت دین و بدهی پدر بود. پس از پایان غزوه ذات الرقاع، روزی‏پیامبر از جابر، در باره بدهی پدر چنین سؤال فرمود:
دیون پدر را چه کردی؟
به حال خود باقی است .
به چه کسی بدهکار بود؟
فلان مرد یهودی.
زمان پرداختش کی است؟
وقت‏خشک شدن خرما.
هنگام خشک شدن خرما، با کسی صحبت مکن و فقط مرا خبرده و هرصنف از خرماها را جدا قرار ده.
جابر با رسیدن خرما و خشک شدن، آنان را تقسیم کرد و رسول خدارا خبر داد، پیامبر نیز پس از حضور، در کنار هر صنف از خرماهارفته، مشتی از آن را برمی‏داشت و سر جای خود قرار می‏داد، سپس‏دستور داد تا طلبکار را دعوت کنند، پس از حضور مرد یهودی، رسول‏خدا رو به او کرد و فرمود:
از میان این خرماها، هر صنفی را که می‏خواهی انتخاب کن وطلب خود را بردار !
ممکن است تمام آن با طلب من برابری نکند!
هر صنف را که می‏خواهی، انتخاب کن و طلب خود را بردار.
مرد یهودی، به یک نوع از خرمای موجود اشاره کرد و به مقدارطلب خود از آن برداشت، در حالیکه مقدار زیادی از آن نوع خرماهنوز باقی مانده بود. آنگاه پیامبر به جابر گفت:
جابر! آیا پدرت به کسی دیگر بدهکاری دارد؟
خیر!
پس خرمای خودت را بردار، خداوند به تو برکت عطا کند.
جابر پس از تشکر از عنایت رسول خدا، خرماها را به خانه برد وبرکت آن خرما به گونه‏ای بود که او جدای از مصرف سرانه خود،بخشی را فروخت و بخشی را نیز هدیه کرد.
اهتمام جابر در پرداخت‏بدهی پدر بسیار پسندیده بود و بهترین‏قدردانی از دغدغه این جوان، لطف و عنایت پیامبر بود که به‏سرمایه او برکت الهی ارزانی داشت.
خوان جوان
غزوه احزاب در شوال سال پنجم هجرت واقع شد و به پیشنهادسلمان فارسی و دستور رسول خدا، مسلمانان پیرامون شهر را خندق‏کنده و دشمن را پشت آن زمین‏گیر ساختند.
در آن روزهای سخت، پرمحنت و فشار، جابر که از گرسنگی پیامبرآگاه بود، نزد حضرت آمد و ایشان را برای صرف غذا دعوت کرد،پیامبر از او پرسید: در خانه چه داری؟
جابر پاسخ گفت: یک گوسفند و مقداری جو!
پیامبر دعوت یار بیست‏ساله خود را پذیرفت و به وی فرمود: پیش‏برو و آنچه را تدارک دیده‏ای مهیا ساز!
جابر به خانه رفت و با کمک همسر خویش به تهیه غذا پرداخت وپس از آماده شدن آن، نزد رسول خدا آمد و ایشان را دعوت نمود.
پیامبر نیز کنار خندق ایستاد و همه مسلمانان را که حدودا هفتصدنفر بودند، برای صرف غذا در خانه جابر فرا خواند!
جابر با اضطراب و عجله به خانه برگشت و همسر خود را از ماجراآگاه کرد. زوج جابر پرسید: آیا پیامبر را از آنچه که در خانه‏داریم، مطلع ساخته‏ای؟!
زن پس از شنیدن پاسخ مثبت همسرش چنین گفت: باکی نیست: او خودبهتر می‏داند.
پیامبر پس از رسیدن به در خانه جابر، یاران را متوقف کرد وخود وارد خانه شد و به تنور و غذای آماده نظر افکند و دعایی‏نمود و خود در کنار غذا نشست و همه یاران را در دسته‏های ده‏نفره اطعام داد. بنابراین بر اثر حضور و دعای رسول خدا تمام‏اصحاب به میهمان خوان جوان مدینه شده و سیر گشتند.
شیعه شیفته
در میان یاران و اصحاب رسول خدا(ص)، دوستی و محبت امیرمومنان‏یک امتیاز و برجستگی بشمار می‏رفت که «جابر» یکی از نمادهای‏مودت و دوستی به حضرت علی بود.
«جابر» ، علی(ع)را فرای از پیامبران بهترین خلق خدادانسته، رستگاری را در گرو دوستی و پیروی امیرمومنان و ائمه پس‏از او می‏دانست و از سویی دشمنان علی را کافر و منتقدان او رامنافق معرفی می‏کرد.
جابر می‏گوید: ما منافقان را به بغض و کینه ایشان به علی‏می‏شناختیم.
جابربن عبدالله، ویژگی علی دوستی و پیروی از او و ائمه‏جانشین وی را تا پایان عمر برای خود باقی گذارد و آن را ازتندبادهای تطمیع سیاسی و مالی و تهدیدها حفظ داشت.
دیدار فاطمه
جابر آمد و شد فراوانی با پیامبر داشت و رسول خدا نیز به این‏جوان با محبت، صمیمی و امین اعتماد می‏ورزیدند. این اعتماد به‏حدی بود که روزی رسول خدا، جابر را برای رفتن به منزل فاطمه‏زهرا(س)، همراه خویش ساخت; جابر این همراهی را چنین حکایت‏می‏کرد:
«... هنگامی که به در خانه فاطمه(س)رسیدیم، پیامبر دست‏خودرا روی در نهاد و خطاب به دختر خود فرمود:
السلام علیکم .
علیک السلام، ای رسول الله!
وارد شوم؟
بفرمایید، ای رسول الله!
آیا من با همراه خود وارد شوم؟!
ای رسول الله! روپوش(و مقنعه‏ای)که بر سر بنهم، ندارم!
فاطمه! گوشه روانداز خود را بردارو سر خود را با آن‏بپوشان.
فاطمه زهرا چنین کرد، دوباره رسول خدا فرمود:
السلام علیکم .
علیک السلام، ای رسول خدا!
آیا وارد شوم؟
آری، رسول خدا!
با همراهم وارد شویم؟
آری! شما و همراه شما.
آنگاه پیامبر وارد خانه فاطمه شد، من نیز در پی او داخل‏منزل شدم، در آن حال، صورت فاطمه بسیار زرد بود! پیامبراکرم به‏فاطمه فرمود:
چرا صورت تو را زرد می‏بینم؟!
ای رسول الله! از گرسنگی است!
رسول خدا دست‏به دعا بالا برد و فرمود: ای خدای سیرکننده‏گرسنه و برطرف کننده گرفتاری، فاطمه، دختر محمد را سیرکن!
در آن هنگام به سیمای زهرا نگریستم، صورت او برافروخته شد وگرسنگی‏اش برطرف گردید...»
لوح سبز
اعتماد بسیار پیامبر به جابر او را میان اهل بیت نیز امین ومحرم راز ساخته بود. به گونه‏ای که فاطمه و علی(ع)جابر را ازخود می‏دانستند و گاه او را از اسرار این خاندان، آگاه‏می‏ساختند.
جابر پس از آگاهی از تولد امام حسین(ع)، راهی منزل‏فاطمه(ع)شد تا این میلاد را به دختر رسول خدا تبریک و تهنیت‏گوید. او پس از ورود، ولادت دومین فرزند را به حضرت‏زهرا(س)تبریک گفت. جابر، جریان ملاقات را چنین شرح می‏دهد:
«در آن حال، در دستان فاطمه(س)لوح سبزی را دیدم، گمان بردم‏که آن زمرد است، نگاهم به نوشته سفید بر روی آن افتاد، مکتوبی‏که به نور خورشید شباهت داشت! به حضرت فاطمه گفتم:
پدر و مادرم فدای شما ای دختر رسول خدا! این لوح چیست؟!
این لوحی است که پروردگار به رسول و فرستاده‏اش اهدا کرده‏است، در آن نام پدرم، نام همسرم، نام دو پسرم و اسامی اوصیا وجانشینان فرزندم می‏باشد. آن را پدرم به من عطا کرده، تا بدان‏خشنود گردم. آنگاه حضرت فاطمه لوح را به من داد تا بدان بنگرم.
پس از دریافت لوح و نگاه به نوشته زیبای آن، مکتوبات آن رایادداشت کردم....»
جابر بن عبدالله، در عصر امام باقر(ع)، و در پاسخ به پرسش‏امام، ماجرای دیدار لوح را به حضرت فرمود و آن نوشته را نیزنشان امام داد.
وصف وصیان
هرگاه آیاتی بر پیامبر نازل می‏شد، گروه به نوشتن و حفظ آن‏می‏پرداختند، گروهی نیز گام را فراتر نهاده، توضیح و تفسیرآیات‏را از پیام آور وحی جویا می‏شدند که جابر در این دسته جای داشت‏ذهن پرسشگر جابر، هماره او را وامی‏داشت که حقیقت آیات را ازپیامبر سؤال کند، از جمله وقتی آیه «یا ایها الذین آمنوااطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم‏» نائل شد. اوخطاب به رسول خدا گفت:
ای رسول الله! خدا و رسولش را می‏شناسیم، «اولی الامر» چه‏کسانی هستند که خداوند اطاعت آنها را در کنار پیروی از شماقرار داده است؟!
جابر آنان جانشینان پس از من و پیشوایان مسلمانان هستند;
اولین آنها علی ابن ابی‏طالب و پس از او به ترتیب حسن، حسین،علی‏ابن حسین، محمد بن علی که در تورات به باقر معروف است. تواو را در آتیه خواهی دید هر وقت او را دیدی سلام مرا به اوبرسان پس از او جعفر بن محمد صادق، موسی بن جعفر، علی ابن‏موسی، محمدبن علی، علی بن محمداند و پس از او، هم نام و هم‏کنیه‏ام، حجت‏خدا در زمین و بقیه الله در میان بندگان می‏باشد،همانا که خداوند به دست او شرق و غرب زمین را فتح خواهد کرد(وعدالت در جهان خواهد گسترد). او از شیعیان غایب می‏شود. درپیروی از امامت او کسی پایدار نخواهد ماند، مگر آنان که خداوندقلبشان را با ایمان امتحان کرده باشد.
ای رسوی خدا! آیا شیعیان در غیبت اش از او سود نیزمی‏برند؟!
آری! قسم به کسی که مرا به پیامبری مبعوث ساخت، همانا آنان‏از او نفع می‏برند و در عصر غیبت از نور ولایتش روشنایی می‏یابند،مانند نفع بردن مردم از خورشید; اگر چه ممکن است ابرها نیزاو را پنهان دارند. جابر! این سر الهی است، آن را از مردم‏پنهان دار، مگر آنکه اهلش را بیابی به او گویی.
خاتمه
هر چند نکته‏ها و ناگفته‏های بسیاری از دوران جوانی جابر وجوددارد لیکن جلوه‏های برجسته و محورهای زیبای مذکور از دین خواهی‏و تلاش و نشاط او در تحقق آرمانهای رسول خدا حکایت دارد. در صدراسلام جوانان نامی بسیاری درخشیدند. اما در این میان، نام جابر،جاوید و ماندگار ماند، زیرا سیره او در قبل و بعد از رحلت رسول‏الله یکسان بود و او تداوم راه پیامبر را در گرو پیروی از امیرمومنان و جانشینان معصوم پس از او می‏دانست; از این رو گام درگام ولایت نهاد و افتخار جوانی را جاودانه ساخت و الگوی‏ماندگاری جوانان گردید.

آخرین صحابی و نخستین زائر حسینی


پدیدآورنده: مصطفی غلامحسینی ،

،
یکی از راههای عمیق و در عین حال ساده و آسان برای شناخت اسلام‏و آثار سازنده آن، مطالعه زندگی اصحاب خاص پیامبر(ص) و امامان‏معصوم(علیهم السلام) است. آنها که تا آخر عمر در خط پیامبر وامامان بودند و از جانب آن بزرگوران مورد تایید قرار گرفتند.جابر بن عبد الله انصاری از افراد نادری است که براستی شاگردفهیم، عارف، پارسا، مجاهد و وارسته پیامبر(ص) بود. وی بیش از90 سال عمر پربرکت‏خود را در راه اسلام و گسترش آن صرف کرد وشیرمردی مخلص و نستوه، عابدی وارسته و عاشق و عالمی پرتلاش‏بود. جابر پنج امام را درک کرد، از شاگردان و یاران مخصوص همه‏آنها بود و در نشر اندیشه آنان، سهمی بزرگ داشت.«جابر بن عبد الله انصاری‏» کسی بود که هم اسلام او را پرورش‏داد و هم او موجب رشد و گسترش اسلام شد. او در این میدان، گوی‏سبقت از همگنان ربود و چنان درخشید که وی را از «اصفیا»می‏دانند.او به دو موضوع، که در مکتب اسلام بسیار مهم و سرنوشت‏ساز است،اهمیت‏بسیار می‏داد: 1- پاسداری و نگهبانی عمیق و جدی از خط راستین ولایت و رهبری‏امامان برحق، 2- نقل و نشر احادیث پیامبر و امامان(علیهم السلام) و گسترش‏فرهنگ اسلام. او چنان به نشر روایات اهمیت می‏داد که در تمام‏کتب احادیث اسلامی، نام او به عنوان ناقل حدیث و ناشر فرهنگ‏اهل بیت (علیهم السلام) می‏درخشد. پس ضروری است که زندگی این‏بزرگوار را مورد مطالعه قرار داده، از آن درس گیریم و درزندگی خود به کار بندیم.
جابر کیست؟
جابر بن عبد الله انصاری یار باوفای پیامبر(ص) و شیفته حق وپاسدار جان برکف اسلام حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدینه ودر خانواده‏ای محترم، از خاندان «خزرج‏» متولد شد. پدر جابر«عبد الله بن عمرو» از نخستین کسانی است که قبل از هجرت‏پیامبر(ص) از مکه به مدینه، اسلام را پذیرفت. او تمام زندگی‏اش‏را وقف گسترش اسلام کرده بود. و بیش از صد سال داشت. در جنگ بدرشرکت کرد و در جنگ احد به درجه رفیع شهادت دست‏یافت. نام مادرجابر «نسیبه‏» بود و دختر، عقبه بن عدی به شمار می‏آمد.
جابر در عصر پیامبر
هنگامی که پدر جابر به شهادت رسید، جابر 9 خواهر داشت. گروهی‏بر این باروند که جابر پنج فرزند داشت، سه پسر که عبد الرحمن،محمد و حمید نام داشتند. و دو دختر که میمونه و ام حبیب‏خوانده می‏شدند. به سبب نام پسرهایش، جابر را ابو عبد الرحمن وابو محمد و گاه ابو عبد الله می‏خواندند. جابر در عصر پیامبر(ص) عنصری پاک، مجاهدی مخلص و صحابی رسول‏خدا(ص) شمرده می‏شد و همراه پیامبر(ص) در 19 غزوه شرکت کرد.امام باقر(ع) فرمود: از جابر بن عبد الله انصاری شنیدم که‏می‏گفت:از رسول خدا(ص) در مورد سلمان پرسیدم، فرمود: سلمان دریای علم‏و معرفت است که نمی‏توان به آخر آن رسید. سلمان دارای علم‏گذشته و آینده است. خداوند دشمن دارد، کسی را که با سلمان‏دشمنی کند و دوست دارد آن را که با سلمان دوستی ورزد. عرض کردم در باره ابوذر غفاری، مقداد، و عمار یاسر چه می‏فرمایی؟حضرت پاسخ را تکرار کرد. از محضر رسول خدا(ص) بیرون آمدم، تااین چهار تن (سلمان، ابوذر، مقداد، عمار یاسر) را دیدار کنم وبه آنها بشارت دهم. وقتی از حضور رسول خدا(ص) حرکت کردم،فرمود: «الی یا جابر و انت منا، ابغض الله من ابغضک و احب من‏احبک‏» ای جابر، تو از خاندان ما هستی، خداوند دشمن دارد آن‏را که با تو دشمنی ورزد و دوست دارد آن را که با تو دوستی‏کند.
وصیت مخصوص پیامبر(ص)به جابر
از ویژگیهای جابر بن عبد الله انصاری وصیت پر راز و رمز رسول‏خدا(ص) به اوست. این امر شگفت‏انگیز بیانگر مقام ارجمند وشخصیت عظیم جابر است. رسول خدا(ص) به جابر فرمود: «امید آن‏است که عمر طولانی کنی تا فرزندی از من را که از نسل حسین(ع)است و محمد نام دارد، ببینی که علم دین را می‏شکافد و تشریح‏می‏کند. وقتی او را ملاقات کردی، سلامم را به وی برسان.
جابر بعد از پیامبر(ص)
از گفتار و روش جابر و قراین بسیار استفاده می‏شود که جابر بن‏عبد الله انصاری، بعد از رحلت پیامبر(ص)، هیچگاه به راه دیگران‏نرفت و با کمال شهامت در خط راستین اسلام پابرجا ماند. و ازافراد نادری است که فراز و نشیبها وی را نلغزاند. ابو زبیرمکی می‏گوید: جابر را دیدم بر عصایی تکیه داده، از کوچه‏های‏مدینه عبور کرد، به محل اجتماع مردم مدینه آمد و گفت: «علی خیر البشر فمن ابی فقد کفر، معاشر الابصار ادبوا اولادکم‏علی حب علی.» علی(ع) بهترین انسانهاست، پس هرکس منکر این‏موضوع شود، راه کفر پیموده است. ای مردم مسلمان مدینه،فرزندان خود را بر اساس دوستی و عشق علی(ع) تربیت کنید، هر کس‏مانع از آن شد، بنگرید که مادرش چگونه او را زاده است. (اصالت‏خانوادگی ندارد.) «ابو زبیر» می‏گوید: از جابر پرسیدم:علی(ع) چگونه شخصی بود؟ جابر ابروانش را که روی چشمانش افتاده بود، بالا زد و گفت:علی(ع) بهترین افراد بشر در روی زمین بود. در زمان رسول‏خدا(ص) هرگاه می‏خواستیم منافقان را بشناسیم، معیار ما ارتباطبا علی(ع) بود. یعنی هر که با علی(ع) رابطه خوبی نداشت، منافق‏بود و هر که روابط خوبی با حضرت داشت، مسلمان حقیقی بود.
ناشر افکار خاندان نبوت
تلاش بی‏وقفه از ویژگیهای جابر بود در نشر افکار و فرهنگ‏امامان(علیهم السلام) در زمانی که دشمنان برای پوشاندن فرهنگ‏اهل‏بیت(علیهم السلام) تلاش می‏کردند، جابر گاه برای دریافت‏حدیثی‏از پیامبر(ص) از مدینه به سوی شام (با وسایل آن زمان) حرکت‏می‏کرد. در مورد وثاقت جابر، امام باقر(ع) فرمود: «جابر هرگزدروغ نمی‏گوید.» در این باره، تاریخ‏نویسان گفته‏اند: «و کان‏من المکثرین فی الحدیث، الحافظین للسنن.» جابر در نقل گفتارو فرهنگ اسلام بسیار کوشا بود و از پاسداران سنتهای اسلام به‏شمار می‏آمد.
یاور امام زمان(ع)
بعضی از دانشمندان و سیره‏نویسان، تاویل معنای آیه (ان الذی‏فرض علیک القرآن لرادک الی معاد) را به رجعت جابر با امام‏زمان حضرت مهدی(ع) مربوط می‏دانند. شاید رسول خدا(ص) یا یکی ازامامان(علیهم السلام) با خواندن آیه فوق به جابر بشارت داد که،هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) زنده می‏شوی; از یاران نزدیک و مخلص‏آن حضرت خواهی بود و در تثبیت و گسترش حکومت جهانی آن حضرت‏نقش بسزایی بر عهده خواهی داشت.
نخستین زائر کوی حسینی(ع)
آنچه بر شهرت جابر افزود و نام او را جهانی و جاودانه ساخت،این بود که در روز اربعین سال 61 هجری، به عنوان «نخستین‏زیارت‏کننده مرقد شریف امام حسین(ع)، به کربلا آمد و به زیارت‏پرداخت.» پیوند مقدس و مخلصانه با امام حسین(ع) به وی رنگ‏حسینی داد و او در کنار امام حسین(ع) بر قله رفیع جهان و زمان‏قرار گرفت; زیرا زیارت او زیارتی معمولی نبود، بلکه زیارتی‏سیاسی و انقلابی و پایه‏گذار شکستن زرق و برق طاغوت زمان(یزید) و طاغوتهای دیگر بود. این زیارت چون پتکی بر سریزیدیان و بردگان زر و زور فرود آمد. گویا خداوند می‏خواست تاجابر در پرتو نور حسینی در همه جا حضور یابد و شیوه‏اش، الگویی‏برای مسلمانان راستین گردد.
چگونگی زیارت جابر
«عطیه عوفی‏» می‏گوید:من با جابر بن عبد الله انصاری به زیارت قبر حسین(ع) رفتم.وقتی به کربلا رسیدیم، جابر نزدیک شط فرات رفت، غسل کرد.قطیفه‏ای به کمر بست و قطیفه‏ای دیگر بر دوش افکند. سپس کیسه‏ای‏که همراهش بود، گشود و از آن آرد «سعد» (ریشه خوشبوی کوفی)برون آورد و خود را خوشبو کرد. سپس به طرف مرقد شریف امام‏حسین(ع) حرکت کرد; در حالی که مشغول ذکر خدا بود، خود رانزدیک قبور رساند و گفت: مرا به قبر حسین(ع) برسان تا آن رالمس کنم. دستش را گرفتم و به قبر رساندم. هنگامی که دستش به‏خاک مرقد حسین(ع) رسید، از شدت اندوه بیهوش شد و به روی قبرافتاد. من بر وی آب پاشیدم. وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین!یاحسین! یاحسین! سپس گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه‏» آیا دوست‏جواب دوستش را نمی‏دهد؟! بعد گفت: چگونه جواب دهی که خون ازرگهای گلویت‏بر سینه و شانه‏ات فرو ریخته و میان سر و بدنت جدایی‏افتاده است! من گواهی می‏دهم تو فرزند بهترین پیامبران و سرورمؤمنان و اسوه تقوا و پرهیزکاری و زاده هادیان و رهبران، وپنجمین تن از اصحاب کسا، فرزند بزرگترین نقبا(علی-ع-) و فرزندسرور زنانی. چرا چنین نباشی که دست‏سید المرسلین تو را پروراند، در دامن‏پرهیزکاری بودی از پستان ایمان شیر خوردی، با اسلام از شیر بازگرفته‏شدی و در زندگی و هنگام مرگ پاک بودی. قلب مؤمنان، از فراقت‏سوخت. آنها شک ندارند که تو زنده‏ای، سلام‏و خشنودی خدا بر تو باد. گواهی می‏دهم داستان تو مانند جریان‏شهادت حضرت یحیی بن زکریا بود. (که طاغوت زمان سر از پیکرش‏جدا کرد.) عطیه عوفی می‏گوید: سپس جابر، به اطراف قبر امام‏حسین(ع) متوجه شد و سایر شهیدان کربلا را چنین زیارت کرد: «درود و سلام بر شما ارواحی که در محور قبر امام حسین(ع) جای‏گزیدید. و شتر خود را در آستان او خوابانیدید. گواهی می‏دهم‏شما نماز را به پا داشتید و زکات را ادا کردید و امر به معروف‏و نهی از منکر انجام دادید و با منحرفان و ملحدان جنگیدید.شما خدا را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. سوگند به خدایی‏که محمد(ص) را به راستی فرستاد، ما با شما در آنچه بدان واردشدید، شریک بودیم. عطیه عوفی می‏گوید: از او پرسیدم:ما چگونه در جهاد و پیکار آنها (شهیدان کربلا) شرکت داریم؟ مادر فراز و نشیب همراه آنها نبودیم و شمشیر نکشیدیم; ولی این‏شهیدان جانبازی کردند، به گونه‏ای که سرهایشان از بدنشان جداشد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه گشتند؟! جابر در پاسخ‏گفت: ای عطیه، از حبیب خود رسول خدا(ص) شنیدم که می‏گفت: هر کس‏قومی را دوست‏بدارد، با آنها محشور می‏شود و هر کس عمل قومی رادوست‏بدارد، در آن عمل با آنها شریک است. سوگند به خداوندی که‏محمد(ص) را به راستی فرستاد، نیت من و اصحابم همان نیت امام‏حسین(ع) و اصحاب اوست; نیتی که بر اساس آن به شهادت رسیدند.
دیدار با امام سجاد(ع) و همراهان آن حضرت
آیا جابر در روز اربعین کاروان اهل بیت(علیهم السلام) را نیززیارت کرد؟ در این باره، چهار نظر وجود دارد: 1- امام سجاد(ع) و همراهانش درهمان اربعین اول (20 صفر سال‏61) از شام به کربلا آمد و در همان روز با جابر ملاقات کردند. 2- این ملاقات، در اربعین دوم همان سال یا در اربعین سال بعد(سال 62 هجری) تحقق یافت. 3- جابر و همراهان در اربعین اول سال 61 هجری به زیارت قبرامام حسین(ع) توفیق یافتند، ولی ملاقات اهل بیت (علیهم السلام)بعد از خروج از کوفه، در مسیر خود به شام نخست‏به کربلا آمدند،به زیارت پرداختند و سپس به شام رفتند; آنها در این روز که‏مصادف با اربعین بود با جابر و همراهانش ملاقات کردند. به نظرمی‏رسد که نظر سوم و چهارم از بقیه مناسبتر است.
نام جابر بر ضریح امام حسین(ع)
جالب توجه اینکه در بالای ضریح مقدس امام حسین(ع) که به وسیله‏شیعیان از هندوستان تهیه شده و 5/5 متر دراز و 5/4 متر پهنادارد، با آب طلای خالص آیه نور و پس از آن، این حدیث نبوی‏نگاشته شده است: «یا جابر زر قبر الحسین فان زیارته تعدل‏ماه حجه و ان قبر الحسین بن علی ترعه من ترع الجنه ... و ان‏کربلا ارض الجنه‏» ای جابر، قبر حسین(ع) را زیارت کن; زیراپاداش زیارت قبرحسین(ع) با پاداش انجام دادن صد حج (مستحبی)برابر است; و در حقیقت قبر حسین بن علی(ع) گلزاری از گلزارهای‏بهشت است... و زمین کربلا، زمین بهشت‏به شمار می‏آید. جابر به‏سفارش پیامبر(ص) عمل کرد و به عنوان نخستین زائر، در موقعیتی‏دشوار، این سنت عظیم را بنیان نهاد.
رحلت جابر
پس از آنکه جابر، پیام رسول خدا(ص) را به امام باقر(ع) رساند،امام باقر(ع) به جابر فرمود: وصیت‏خود را آماده کن; زیرا تودر مسیر حرکت‏به سوی خدایی! قطرات اشک از چشمان جابر سرازیرشد و به امام باقر(ع) عرض کرد: آقای من، این خبر را قبل ازشما رسول خدا(ص) به من داد و فرمود: «چند روز پس از دیدار با محمد بن علی (امام باقر-ع-) از دنیامی‏روی.» امام باقر(ع) فرمود: «ای جابر، سوگند به خدا، خداوند علم گذشته و حال و آینده تا روز قیامت را به من عنایت‏فرموده است.» جابر وصیت کرد; آماده سفر شد. و سر انجام در 73یا 74 یا 78 قمری در 94 سالگی در مدینه از دنیا رفت. طبق بعضی از روایات، امام صادق(ع) فرمود: جابر، آخرین نفر از اصحاب بود که باقی مانده بود. ابان بن‏عثمان، که در آن وقت‏حاکم مدینه بود، بر جنازه جابر نمازخواند.او به فرزندان جابر پیام فرستاده بود وقتی پدرتان از دنیارفت، او را به خاک نسپارید تا من بر جنازه‏اش نماز بخوانم.زیرا حاکمان نماز خواندن بر جنازه بزرگان را امتیاز و افتخارمی‏دانستند. گرچه جابر بن عبد الله انصاری، در میدان نبرد با دشمن به شهادت‏نرسید، ولی با شمشیر قلم و بیان و در مسیر مبارزه پیوسته بادشمنان بود. او با افشاگریهایش بینی دشمنان کینه‏توز را به‏خاک مالید و از حریم مقدس امامان معصوم(ع) دفاع کرد. بی‏تردید،جابر از مصداقهای روشن این سخن رسول خدا(ص) به شمار می‏رود: «اذا کان یوم القیامه یوزن مداد العلماء مع دماء الشهداءفیرجح مداد العلماء علی دماء الشهداء» هنگامی که روز قیامت‏می‏شود، مرکب قلم دانشمندان را با خون شهیدان می‏سنجند; پس مرکب‏قلم دانشمندان بر خون شهیدان برتری می‏یابد.

اربعین حسینی


پدیدآورنده:حبیب مقیمی،
،
اربعین حسینی
صدای سنج، صدای زنجیر، صدای نوحه. مگه چه خبر شده بچه‏ها؟ باز هم همه جا سیاه‏پوش شده بچه‏ها. آخه می‏دونید، امروز اربعین امام حسینه. کی می‏دونه اربعین چه روزیه. بله بچه‏های خوبم. امروز چهل روز از واقعه عاشورا می‏گذره و برای همین، ما هر سال چهلم شهدای کربلا رو عزاداری می‏کنیم تا باز هم به یاد شهادت امام حسین علیه‏السلام باشیم و بر کسانی که اون حضرت و یارانش رو به شهادت رسوندن، لعنت بفرستیم. پس امروز هم که شما بچه‏های خوب و عاشق امام حسین، در مراسم اربعین حسینی شرکت می‏کنید، یادتون باشه دعا کنید تا خدای بزرگ همه دشمنای دین اسلام رو نابود کنه. ان‏شاءاللّه‏.
دیداری دوباره
بچه‏ها! احمد به مطالعه خیلی علاقه داره. اون کتاب‏های زیادی درباره زندگی پیامبران و امامان مطالعه کرده و چیزهای زیادی می‏دونه. اون امروز دوستاشو دور هم جمع کرده و درباره اربعین حسینی براشون حرف می‏زنه. اون می‏دونه که اربعین روزیه که حضرت زینب علیهاالسلام و کاروان اهل بیت پس از مدت‏ها به کربلا رفتن و دوباره با شهدای کربلا دیدار کردن و بر سر مرقد مطهّرشون عزاداری کردن. اون از شهدای کربلاو وقایع عاشورا برای بچه‏ها حرف زد و بعد هم همه با هم برای شهدای کربلا و به مناسبت اربعین امام حسین عزاداری کردن. آفرین به احمد و همه بچه‏های با ایمان کشورمون.
عزاداری اربعین
هر سال، روزی مثل امروز، یعنی اربعین حسینی که همه برای امام حسین علیه‏السلام و یارانش عزاداری می‏کنن، توی خونه مهتاب کوچولو هم یه مراسم برپاست. هر سال اربعین که می‏شه، اهالی محل به خونه اونا می‏آن تا با هم زیارت اربعین رو بخونن و برای امام حسین علیه‏السلام عزاداری کنن. مهتاب کوچولو هم که به امام حسین علیه‏السلام خیلی علاقه داره، همیشه توی برگزاری این مراسم به پدرو مادرش کمک می‏کنه و مثلاً اون کتاب‏های زیارت اربعین رو بین مردم تقسیم می‏کنه. خدای بزرگ بچه‏های خوبی مثل مهتاب رو خیلی خیلی دوست داره. بچه‏های با ایمانی که برای امام‏هاشون عزاداری می‏کنن. من می‏دونم که شما بچه‏ها هم همین‏طور هستید.
نشانه ایمان
بچه‏های خوبم! توی دین ما اسلام، دستورهایی وجود داره که باعث سعادتمندی انسان می‏شه؛ یعنی انسان با انجام دادن اون دستورها، به خدا نزدیک‏تر شده و پاداش خوبی ازخدا می‏گیره. حالا خوب گوش کنید. امام حسن عسگری علیه‏السلام امام یازدهم ما شیعیان فرمودن که انسان با ایمان چند تا نشونه داره. یکی از نشونه‏های آدم با ایمان، خوندن زیارت اربعین امام حسین علیه‏السلام . امیدوارم که شما بچه‏های خوب و با ایمان، از همین دوران کودکی هر سال به همراه بزرگ‏تراتون یا خودتون به تنهایی بتونید روزهای اربعین، این زیارت رو بخونید و برای ما هم دعا کنید.
زیارت اربعین
سلام بر تو ای ولّی خدا و حبیب خاص خدا، سلام بر تو ای دوست‏دار و محبوب و برگزیده خدا!
نمی‏دونم چند نفر از شما بچه‏های خوبم تا حالا زیارت اربعین امام حسین علیه‏السلام رو خوندید. جمله‏هایی رو که براتون خوندم، قسمت‏هایی از زیارت اربعینه که در روز اربعین، شیعیان اون رو می‏خونن. ما در این دعا، به امام حسین علیه‏السلام که در کربلا به شهادت رسید، سلام و درود می‏فرستیم و از خدا می‏خوایم که دشمنان و کسانی که امام سوم ما شیعیان و یارانش رو به شهادت رسوندن، به سزای عملشون برسونه. امیدوارم که همتون بتونید این زیارت زیبا رو در روز اربعین بخونید.
عزاداران اربعین
آفرین به شما بچه‏هایی که عاشق امامانتون هستید. بله با شما هستم، با شما دوستای خوبم که از همین الان لباس‏های مشکی کوچیکتون رو به تن کردید؛ همون لباس‏هایی که با خط سبز زیبا روش نوشته شده «یاحسین». چون می‏دونید که امروز اربعینه و منتظرید تا همراه بزرگ‏تراتون تو مراسم عزاداری اربعین شرکت کنید. شما بچه‏های با ایمان به اون مراسم می‏رید تا پس از گذشت چهل روز از شهادت امام حسین و یارانش، برای امامتون، برای علی اصغر کودک امام حسین که در کربلا به شهادت رسید، عزاداری کنید. آفرین به شما، آفرین.
بازگشت دوباره
بچه‏ها! می‏خوام براتون یه قصه بگم، خوب گوش کنید. مدت‏ها از واقعه عاشورا می‏گذشت و یزید، که دشمن دین خدا بود، دستور داد تا اُسرای کربلا رو به مدینه ببرن. برای همین یکی از سربازانش رو مأمور کرد تا اسرا رو به مدینه برسونه. حضرت زینب علیهاالسلام که در میون اسرا بود، از اون مأمور درخواست کرد تا اون‏ها رو به کربلا ببره تا حضرت زینب و بقیه اهل بیت، بتونن مرقد پاک امام حسین علیه‏السلام و یارانش رو زیارت کنن. اون مأمور هم قبول کرد و اون‏ها روز چهلم، یعنی اربعین به کربلارسیدن. پس بچه‏ها، اربعین روزیه که حضرت زینب و دیگر اسیران بعد از چهل روز که از عاشورا می‏گذشت، دوباره به کربلا اومدن و مرقد امام حسین علیه‏السلام و یارانش رو زیارت کردن.
خواهر داغ دیده
خیلی از شما بچه‏های عزیزم، حتما چیزهای زیادی درباره واقعه عاشورا و شهادت امام حسین شنیدید، ولی ببینم درباره اربعین حسینی هم کسی براتون حرفی زده؟ همون روزی که حضرت زینب و دیگر اسرا به میون کشتگان کربلااومدن. در اون روز، حضرت زینب وقتی به مزار برادرش امام حسین علیه‏السلام رسید، به یاد روز عاشورا افتاد و اشک از چشمانش جاری شد و با برادرش از رنج‏هایی که کشیده بود حرف زد و از دست دشمن شکایت کرد.
بچه‏های عزیز! ما هم برای زنده موندنِ نام امام حسین علیه‏السلام ، هر سال عاشورا و اربعین رو با شکوه بیش‏تری عزاداری می‏کنیم.

اربعین نور(اربعین حسینی )


پدیدآورنده:عبداللطیف نظری،
،
جویبار همیشه جاری
هر اربعین حسینی، قاصد حماسه نامیرا، پیامدار استعلای ایمان، نشانه‏ای از شکوه عشق، و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است. اربعین یک واژه نیست؛ کتابی قطور و پرماجراست. کتابی که گذر زمان و حادثه‏های زمین، هرگز نمی‏تواند نوشته‏های آن را محو کند و البته کهنگی در آن راه ندارد. اربعین، هنرنامه مصوّر آرمان گرایی و حق یاوری است. اربعین، نشانه‏ای بر اعتلای دین و بالندگی زمزمه‏های دعا و تلاوت قرآن در شب عاشورای حسینی است. اربعین، صدای عدالت و صداقت، و شاخه‏های درخت آزادگی است که از خاک کربلا روییده وتا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است. اربعین، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ، و جوشش چشمه‏های خون خداوند از چهار سوی عالَم است.
چله عارفانه تشیّع
عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان است. عاشورا، خروش خون حسین واربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است. عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛ بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است. عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز، حسین علیه‏السلام تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد. عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان. در عاشورا، حسین علیه‏السلام با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین علیه‏السلام نشست. عاشورا روز کشت «خون خدا» در کویر جامعه ظلم‏زده است و اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن. آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست.
اهمیت اربعین
گرامی داشت اربعین، تعظیم شعایر دینی و رمز پویایی همیشگی نهضت پربار حسینی و اعلام پای‏بندی به مکتب سرخ عاشوراست. اگر پیشوایان معصوم ما به برگزاری مراسم عزاداری، نوحه خوانی و مرثیه‏سرایی تأکید بسیار داشته‏اند و اگر برای گریاندن و گریستن، زیارت کردن و نماز خواندن بر تربت امام حسین7 ثواب و فضیلت‏های فراوانی بیان کرده‏اند، به دلیل همین آثار بالنده معنوی و عاطفی است که در روح مسلمانان آزاده بر جای می‏گذارد.
سرگذشت جاودانه
در آینه تاریخ، حوادثی دیده می‏شود که مثل یک حباب در خاطره‏ها می‏ترکد و گرد و غبار فراموشی می‏پذیرد و به کلی از صفحه یادها محو می‏شود. اما حوادثی نیز هست که همانند موج، دامنه می‏گیرد، گسترده می‏شود و کران تاکران را در می‏نوردد. چنین حادثه‏هایی، جاوید و بی‏مرگ است و هیچ سدّ و پرده‏ای را توان پوشاندن آنها نیست. یکی از این سرگذشت‏های جاودانه، یاد بزرگ سردار دشت کربلا، حضرت حسین بن علی علیه‏السلام است که با هر اربعین، حرمتی فزون‏تر می‏یابد؛ زیرا گرامی داشت چهلمین روز شهادت آن پرچمدار بزرگ اسلام، زنده نگه داشتن یاد و خاطره او و پاسداری از ارزش‏های معنوی است. حتی در نخستین اربعین عاشورای حسینی نیز، جابر بن عبداللّه‏ انصاری و عطیه عوفی، به زیارت تربت پاک سیدالشهداء رفتند و در سوگ آن عزیز گریستند و به عزاداری پرداختند. از آن پس، در این روز، مراسم با شکوهی در کشورهای مختلف برگزار می‏شود تا شور و حماسه دیگری در تداوم عاشورا پدید آید.
تأکید بر زیارت امام حسین علیه‏السلام
از مقدس‏ترین و با فضیلت‏ترین عبادت‏هایی که در فرهنگ روایی اسلام به آن سفارش شده، زیارت اولیای الهی و امامان معصوم علیهم‏السلام است و در میان آن بزرگواران، زیارت امام حسین علیه‏السلام اهمیت ویژه‏ای دارد، به گونه‏ای که برای زیارت هیچ یک از معصومان، این اندازه سفارش نشده است. امام صادق علیه‏السلام به ابن بُکَیر که از ترس در راه زیارت امام حسین علیه‏السلام سخن می‏گفت، فرمود: «آیا دوست نداری که خداوند تو را در راه ما ترسان ببیند؟» از آن جا که خداوند قلب‏های مردم را در گرو عشق به امام حسین علیه‏السلام نهاد و عشق، عاشق را به سر منزل دوست می‏رساند، عاشقان حسین علیه‏السلام از نخستین اربعین، با وجود حاکمیت بیداد اموی و انواع فشارهای پنهان و آشکار، پای در راه زیارت حضرت ابی عبداللّه‏ نهادند و تا به امروز، زیارت امام حسین علیه‏السلام به عنوان یک آرزوی همیشگی برای هر مرد و زن مسلمان بوده است.
آثار و برکات زیارت امام حسین علیه‏السلام
در روایات اسلامی، برای زیارت قبر سیدالشهداء، آثار و برکات زیادی نقل شده است؛ زیارتی که در آن شناخت و تقرب وجود داشته باشد. از جمله علامه مجلسی رحمه‏الله در بحارالانوار، چنین آورده است:
1. خداوند خطاب به فرشتگان مقرّب نموده و می‏فرماید: «آیا زائران حسین را نمی‏بینید که چگونه با شور و شوق به زیارت او می‏شتابند؟»
2. «زائر امام حسین علیه‏السلام در فراز عرش، هم سخن آفریدگارش می‏شود».
3. «زائر امام حسین علیه‏السلام در بهشت به همسایگی پیامبر و خاندانش مفتخر و مهمان آنان می‏گردد».
4. «زائر امام حسین علیه‏السلام به مقام فرشتگان گرامیِ خدا ارتقاء می‏یابد».
زیارت اربعین
از زیارت‏هایی که در روایات اسلامی به عنوان علامت ایمان شمرده شده، زیارت اربعین امام حسین علیه‏السلام است. امام حسن عسکری علیه‏السلام در این زمینه فرموده است: «پنج چیز علامت مؤمن است: 51 رکعت نماز در شبانه روز، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست، بر خاک گذاشتن پیشانی و بلند گفتن بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم در نماز». زیارت نامه امام حسین علیه‏السلام در روز اربعین، از امام صادق علیه‏السلام و به وسیله صفوان جمّال نقل شده است. صفوان، ساکن کوفه و از راویان مورد اعتماد به شمار می‏رود. او فردی پرهیزکار بود که افتخار شاگردی امام کاظم علیه‏السلام را هم داشته است.
عطیه و زیارت مرقد امام حسین علیه‏السلام در اربعین
اربعین و زیارت امام حسین علیه‏السلام با نام دو تن عجین است. یکی از این دو تن «عطیة بن عوف کوفی» است که در نخستین اربعین سیدالشهداء، به کربلا رفت و مرقد پاک آن حضرت را زیارت نمود. عطیه، اهل کوفه بود و در زمان خلافت امیرمؤمنان علی علیه‏السلام دیده به جهان گشود. از او نقل شده است: وقتی از مادر متولد شدم، پدرم مرا به کوفه نزد علی علیه‏السلام برد و عرض کرد: این پسر به تازگی از مادر متولد شده، او را چه بنامم؟ امام فرموده بود: «هذا عَطیّة اللّه‏؛ این هدیه‏ای الهی است.» به همین مناسبت، مرا عطیه نامیدند. عطیه با «محمدبن اشعث» بر ضد «حجاج بن یوسف ثقفی» حاکم ظالم مدینه قیام کرد، ولی پس از شکست محمدبن اشعث، راهی فارس شد. وی از مردان مورد اعتماد است که شیعه و سنی از او روایت نقل کرده‏اند. عطیه هم‏چنین خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام را در مورد غصب فدک از عبداللّه‏ بن حسن شنیده و آن را نقل کرده است.
جابربن عبداللّه‏ انصاری و زیارت اربعین
آن زمان که سر پاک امام حسین علیه‏السلام بر نیزه رفت و اهل بیت او به اسارت برده شدند، عشق حضور در کربلا و زیارت مرقد مطهر امام حسین علیه‏السلام برای عاشقانش، آرزویی دست نیافتنی به نظر می‏رسید؛ زیرا دستگاه ستم اموی، چنان پرده سیاه خود را برجهان اسلام گسترده بود که کسی باور نمی‏کرد بتوان این پرده نفاق را درید و خود را به زیارت سرور شهیدان عالم رساند. اما آتش محبت حسین علیه‏السلام چنان در قلب‏های مؤمنان فروزان بود که هیچ گاه نتوانستند آن را خاموش کنند. آری، همین محبت بود که انسان‏های دلباخته را به سوی کربلا کشاند و هنوز یک اربعین بیشتر از شهادت او نگذشته بود که عشق حسینی، پای جابربن عبداللّه‏ انصاری را برای رفتن استوار ساخته، شوق دیدارو زیارت امام حسین علیه‏السلام او را حرکت داد. جابر وقتی خود را به کنار فرات رسانید، در آن غسل کرد تا پاک و مطهر شود، آن گاه به سوی قبر مطهر اباعبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام حرکت کرد. او وقتی دست خود را روی قبر شریف حضرت نهاد، فریادی زد و از هوش رفت. بعد از آن که به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین! و سپس شروع به خواندن زیارت کرد.
ورود اهل بیت در اربعین اول
بدون تردیدی اهل بیت بعد از واقعه عاشورا، به زیارت اباعبداللّه‏ علیه‏السلام مشرف شدند. اما بین تاریخ‏نگاران درباره تاریخ این جریان، اختلاف نظر وجود دارد. گروهی از آن‏ها، اربعین اول و برخی نیز اربعین سال بعد، را زمان ورود اهل بیت به کربلا می‏دانند. از جمله افرادی که ورود اهل بیت را در اربعین اول تأیید می‏کند، سید بن طاووس است. وی در کتاب اللهوف می‏نویسد: وقتی زنان و فرزندان حسین علیه‏السلام از شام برگشته و به سرزمین عراق رسیدند، به راهنمای قافله گفتند: «ما را از کربلا ببر». وقتی به کربلا رسیدند، جابربن عبداللّه‏ انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردانی از اولاد پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را دیدند که برای زیارت مرقد مطهر حسین علیه‏السلام آمده‏اند. پس همگی در یک زمان در آن سرزمین گرد آمدند.
مبارزه حضرت زینب علیهاالسلام و امام سجاد علیه‏السلام
وقتی خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام و اسارت اهل بیت آن حضرت به گوش یزید می‏رسد، لبخند پیروزی بر لبانش می‏نشیند و گمان می‏کند که با شهادت فرزند پیامبر گرامی اسلام و اسارت خاندانش، شکوه و اقتدار او افزون‏تر می‏شود و دشمنان حکومتش بیش از پیش بیمناک می‏گردند. از این رو، هنگام ورود کاروان اسرا به شام، جشن با شکوهی به شکرانه بزرگ‏ترین پیروزی نظامی ـ سیاسی‏اش، برگزار می‏کند. اما برخلاف تصور او، اسیران کربلا و به ویژه حضرت زینب علیهاالسلام و امام سجاد علیه‏السلام گاه با سوگواری، زمانی با تبلیغ، گاهی با افشاگری و گاه با منطق و استدلال و سخنان حکمت‏آمیز، چنان هیبت او را شکستند که طولی نکشید یزید به درماندگی و ناتوانی خود اعتراف کرد.
شکوه کاروان کوچک
اگر شکوه کاروان کوچک اسرا در برابر نگاه‏ها، تحقیرها و شماتت‏های انبوه دشمن بشکند، دور از انتظار نخواهد بود و اگر زنان و کودکان از ترس قساوت و بی‏رحمی دژخیمان به زاری و التماس بیفتند، جای شگفتی نیست. اما اسیران کربلا، عزت وآزادگی را در مکتب علی و حسین علیهماالسلام آموخته بودند و نه تنها تحقیرها، توهین‏ها، تهدیدها و سختی‏ها اندکی از صلابت و شکوه آنان نکاست، که با اقتدار تمام در برابر یزید و ابن زیاد ایستادند و غرور آنان را با منطق و استدلال در هم شکستند و مُهر ننگ و نفرین ابدی را بر پیشانی شان کوبیدند.

دهه سوم صفر


منابع مقاله:
فرهنگ و تمدن> آداب، رسوم و آئین‏ها> سوگواریها> ایام عزاداری> دهه صفر، ؛



ب: ویژه دهه سوم صفر 1421 هجری قمری
پنج‏شنبه 20 صفر 1421مطابق با 5 خرداد 1379 مطابق با MAY 25
رویدادها:
- اربعین شهادت حضرت امام حسین و یاران فداکارش در کربلا (61 ق)
آنچه نزد ارباب مقاتل، مسلم است، زیارت جابر بن عبدالله انصاری در روز بیستم صفر سال شهادت آن حضرت در کربلا می‏باشد. اما آیا اهل بیت امام حسین نیز در همان روز از شام به کربلا بازگشته بودند، چنانچه سید بن طاووس نقل کرده است، نزد محققان و مورخان‏مورد شک و تردید می‏باشد زیرا مسیر حرکت اهل بیت : از کوفه به شام از شارع عام بوده که از بلاد معروفه می‏گذشته و مسافت آن چهل منزل بود و حداقل بیست روز طول می‏کشید. برخی از محققان و تاریخ نویسان نظرشان بر این است که اهل بیت : یک ماه در شام مانده‏اندو دیگر اینکه شیخ مفید، شیخ طوسی و کفعمی گفته‏اند که خاندان اهل بیت : را روز بیستم صفر از شام به سوی مدینه کوچ داده‏اند.
یکشنبه 23 صفر 1421مطابق با 8 خرداد 1379 مطابق با MAY 28
رویدادها:
- خجسته میلاد پنجمین ستاره آسمان امامت و شکافنده علوم، امام محمدباقر (57ق)
تولد ایشان در اول رجب یا سوم صفر سال 57 هجری قمری ذکر شده است. یعقوبی از آن حضرت روایت می‏کند: «هنگامی که جدم حسین به شهادت رسید من 4 ساله بودم و جریان شهادت آن حضرت و آنچه در آن روز بر ما گذشت همه را به یاد دارم‏». جابر بن عبدالله‏انصاری می‏گوید: رسول خدا مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: «تو پس از من آن قدر زنده می‏مانی که مردی از فرزندان مرا که‏شبیه‏ترین مردم به من است و نامش مطابق نام من می‏باشد، زیارت کنی. او علم را می‏شکافد شکافتنی‏». در دوران امام باقر حکام بنی امیه عموما نسبت به اهل بیت : سخت‏گیری می‏کردند و این سخت‏گیری به دلیل ادعای امامت و زعامت دینی - سیاسی آنها بود که بنی‏امیه راغاصب آن می‏دانستند. به همین دلیل وجود آن حضرت برای آنها قابل تحمل نبود و سرانجام در سال 114 هجری قمری از سوی «ابراهیم بن ولید بن عبدالملک‏» مسموم و به شهادت رسید و پیکر پاکش در بقیع که تجسم مظلومیت‏شیعه است به خاک سپرده شد.«رزقنا الله زیارته‏».
جمعه 28 صفر 1421مطابق با 13 خرداد 1379 مطابق با JUNE 2
رویدادها:
- رحلت جانسوز پیامبر گرامی حضرت محمد (11 ق)
امیر مؤمنان حضرت علی در خطبه 23 نهج‏البلاغه می‏فرماید: پیامبر در حالی که سر او بر سینه من بود قبض روح شد. من او رادر حالی که فرشتگان مرا یاری و کمک می‏کردند، غسل دادم. گروهی از محدثان نقل کردند: آخرین جمله‏ای که پیامبر در آخرین‏لحظات زندگی خود فرمود، جمله «لا، الرفیق الاعلی‏» بوده است. زیرا فرشته وحی او را در موقع قبض روح مخیر ساخته است که بهبود یابد و بار دیگر در این جهان زندگی کند و یا به سرای دیگر بشتابد. پیامبر آن جمله را فرمود و دیدگان و لبهای وی روی هم قرار گرفت و روح‏مقدس و بزرگ آن سفیر الهی، نیم روز دوشنبه 28 صفر به آشیان خلد پرواز نمود.
- شهادت حضرت امام حسن مجتبی (50 ق)
امام حسن در نیمه ماه رمضان سال سوم هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود و در دامن رسول خدا و پدر و مادری‏همچون حضرت علی و فاطمه زهرا پرورش یافت. پیامبر وی را فرزند خود می‏خواند. حضور او و برادرش امام حسین درمباهله و تعبیر «ابناءنا» در مورد آن دو، سند افتخار دیگری برای آنها و حاکی از قداست ذاتی‏شان بود. نزول آیه تطهیر، تایید فراوان بر این‏مطلب است. چنانکه «انس بن مالک‏» آورده، هیچکس در میان اهل بیت : از نظر صورت به اندازه او شباهت به رسول خدا نداشت.پیامبر لطیف‏ترین تعبیرها را در مورد امام حسن بیان داشت: لوکان العقل رجلا لکان الحسن ; اگر قرار بود عقل به صورت‏انسانی مجسم شود همانا به صورت حسن جلوه می‏کرد. امام حسن در سن 7سالگی شاهد رحلت جد بزرگوارش پیامبر خدا شد و پس از زمان کوتاهی نیز به سوگ مادر نشست و در سال 40 قمری پس از شهادت پدر، منصب امامت به او محول شد. مهمترین حادثه زمان وی، صلح میان او و معاویة بن ابی‏سفیان بود که خود سهم بزرگی در افشای ماهیت بنی‏امیه و زمینه‏سازی برای قیام امام حسین داشت.سرانجام در 28 صفر سال 50 قمری همسرش جعده که از جانب معاویه و یزید تطمیع و اغفال شده بود با خورانیدن زهر، ایشان را شهید کرد.
شنبه 29 صفر 1421مطابق با 14 خرداد 1379 مطابق با JUNE 3
رویدادها:
- شهادت ثامن الحجج‏حضرت امام رضا (203 ق)
البته قول مشهور در شهادت آن امام همام روز آخر ماه صفر سال 203 قمری یعنی دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندی پس از صدور فرمان ولیعهدی به نام آن حضرت، از سوی مامون عباسی می‏باشد. طبق قول مشهور آن حضرت‏پس از شهادت پدر بزرگوارش، در سن 35 سالگی عهده‏دار مقام ولایت و رهبری شد و مدت امامت آن حضرت 20 سال به طول انجامید،که 10 سال آن با خلافت هارون‏الرشید و 5 سال با خلافت محمدامین و 5 سال دیگر با خلافت عبدالله‏مامون مصادف بود و از عمر آن حضرت در هنگام شهادت، 54 سال و 3 ماه و 19 روز می گذشت.
- ارتحال ملکوتی حضرت امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران (1368ش)
امام خمینی در بیستم جمادی الثانی (مصادف با سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا ) سال 1320 قمری مطابق با 30 شهریور سال 1281 شمسی در شهرستان خمین دیده به جهان گشود. نام پدرش، سید مصطفی و نام مادرش هاجر خانم دختر میرزا احمد مجتهد خوانساری است. امام امت در سال 1308 شمسی با خانم خدیجه ثقفی فرزند حاج میرزا محمد ثقفی تهرانی ازدواج نمود و ثمره ازدواج آنان، دو پسر و چند دختر است که نام‏های آنها عبارت است از: سید مصطفی، سیداحمد، سیده صدیقه، سیده فریده، سیده فهیمه، سیده سعیده و سیده لطیفه.
امام خمینی در عصر اخیر، بی‏نظیرترین رجل سیاسی و مذهبی است که دارای ابعاد شخصیتی مختلفی بود. وی به مانند جدش امیرالمؤمنین، امام علی بن ابیطالب ، دارای ابعادی بود که وجود همزمانشان در یک فرد، بعید به نظر می‏آید. زندگی 88 ساله امام امت، همراه با فراز و نشیب‏های گوناگون و متعددی بود که هر مورد آن، تاثیر بسزایی در جامعه اسلامی ما برجای گذاشت. اما مهمترین وقایع زندگی امام راحل عبارتند از: قیام 15 خرداد سال 1342 شمسی، انقلاب اسلامی در سال 1357 شمسی، تشکیل حکومت جمهوری اسلامی، دفاع در برابر تهاجم‏های فرهنگی، سیاسی و نظامی استکبار جهانی و افشای چهره‏های شیطانی زاهدنماها و منتسبین به مقام شامخ روحانیت. سرانجام در 14 خرداد سال 1368 شمسی، طی یک بیماری جانکاه، روحش به اعلا علیین منتقل و به اجداد طاهرینش ملحق گردید. ملت‏شریف ایران اسلامی، طی یک تشییع باشکوه و بی‏نظیر، آن حضرت را در سمت غربی بهشت زهرا، تدفین نمودند و آن را مزار تمام حق طلبان عالم قرار داده‏اند.
- انتخاب آیة الله خامنه‏ای به رهبری جمهوری اسلامی ایران (1368 ش)
پس از رحلت جانسوز امام امت، مجلس خبرگان رهبری، بلافاصله تشکیل جلسه داد و پس از بحث و بررسی جوانب مهم رهبری، با اکثریت قاطع، حضرت آیة‏الله خامنه‏ای را به رهبری انقلاب اسلامی انتخاب نمودند. دشمنان داخلی و خارجی انقلاب اسلامی که برای رحلت امام امت، لحظه شماری می‏کردند، تا به خیال خام خود، بار دیگر نظام سیاسی ایران را دگرگون کنند، با این انتخاب، مایوس شدند و سیلی مهیب دیگری بر چهره کریه آنان نواخته شد.
ره توشه راهیان نور ویژه محرم 1379/1421

تحلیل مبنای تاریخی اربعین حسینی


منابع مقاله:
مجله رواق اندیشه ، شماره 1، فاضل ، محمد؛


چکیده:
گرامی‏داشت اربعین سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (ع) در میان شیعیان آن حضرت از اهمیت و ارزش ویژه‏ای برخوردار است. از دیدگاه بسیاری از صاحب‏نظران و مورخان شیعه و اهل سنت، مبنای تاریخی چنین بزرگداشتی، ورود اهل بیت‏به کربلا در اولین اربعین حسینی (سال 61 هجری) و دفن سرهای مطهر شهیدان بویژه سر مقدس امام حسین (ع) در کنار پیکرهای مطهر آنهاست.
جمعی اندک از مورخان و صاحب‏نظران نیز بر این عقیده‏اند که نظریه یاد شده از اعتبار تاریخی لازم برخوردار نیست، بلکه مبنای بزرگداشت این روز ورود جابر و عطیه به کربلاست.
مقاله حاضر در یک بررسی و تحلیل تاریخی، در مقام اثبات نظریه نخست است.
مراسم اربعین مشتمل بر چهار برنامه است که هر یک از نظر تایید و مقبولیت تاریخی و مذهبی در مراحل مختلفی قرار دارند. این مراسم عبارتند از:
1- زیارت مخصوصه: در استحباب و سنت زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین (بیستم صفر) - از دور یا نزدیک - اختلاف نظر وجود ندارد، چنان که در زیارت ایام متبرکه نیمه شعبان و شبهای قدر اختلافی مشاهده نمی‏شود.
2- ورود جابر و زیارت وی در بیستم صفر: این مساله مورد شک و استبعاد مرحوم سید بن طاووس قرار گرفته است.
3- دفن سرهای مطهر و الحاق آنها به بدنهای اطهر در روز اربعین: که میان علما، فقها و مورخان شیعه شهرت دارد.
4- ورود اهل بیت (ع) در روز اربعین به کربلا.
در باره این مساله دیدگاههای مختلف و متضادی اظهار شده و مورد تشکیک و استبعاد جدی قرار گرفته است. این موضوع از دو جهت محل بحث است: اصل ورود به کربلا; تاریخ ورود.
اما در مورد اصل ورود اهل بیت (ع) به کربلا باید گفت که گروه بسیاری از علمای برجسته و مشاهیر متقدم و متاخر و مورخان شیعه و سنی آن را تایید کرده‏اند که به برخی از آنها اشاره خواهد شد. در برابر، جمعی از متاخران و برخی از متقدمان این جریان را بعید بلکه ممتنع و محال عادی دانسته‏اند (1) و به تعبیر بعضی نیز کذب محض و افسانه است. (2)
استدلال این گروه در استبعاد و استحاله و تکذیب این موضوع، دو امر است:
اول: سکوت و عدم تعرض مورخان و کتب تاریخ، با این که موضوع مهم و قابل ذکر و شایسته تعرض بود در نتیجه از نگاه این گروه «عدم الدلیل، دلیل العدم‏» ; یعنی چگونه می‏توان باور داشت این جریان تا قرن هفتم پنهان مانده باشد و تنها به وسیله سید بن طاووس ابراز و اعلان شود.
دوم: مساله فاصله میان شام و عراق یا دمشق و کوفه است البته این در صورتی است که مدت رفتن از کوفه تا شام را بیست روز و مدت اقامت اهل بیت (ع) در دمشق را یک ماه (چنان که نقل شده) در نظر بگیریم، به علاوه مدتی که ابن زیاد برای کسب تکلیف از یزید نیاز داشت. خصوصا این که گوینده جریان اربعین - سید بن طاووس - در کتاب دیگر خود که بعدا تالیف نمود، (3) این نظریه را رد کرده آن را بسیار بعید دانسته است و به تبعیت از استبعاد ایشان، مرحوم حاج میرزا حسین نوری نیز آن را بعید شمرد. (4)
علامه شعرانی و شهید مطهری نیز با تعبیرهای مختلف همین نظریه را ابراز داشته‏اند.
از آنجا که هدف این نوشتار بررسی علل استبعاد اربعین در کلام سید بن طاووس و اثبات جریان اربعین می‏باشد، لازم است‏به ذکر نام عده‏ای که جریان اربعین را تصریح یا تایید نموده‏اند بپردازیم:
قائلان به اربعین دو دسته‏اند، دسته‏ای صراحتا اظهار نموده‏اند که اهل بیت (ع) در روز اربعین به کربلا آمده‏اند و دسته دیگر بر این باورند که سر مطهر امام (ع) و سایر شهدا در کربلا دفن گردیده و یا سرهای مطهر به وسیله امام سجاد (ع) به بدنهای مطهر الحاق شد.
از آنجا که دفن سر مطهر در کربلا قطعا به دست مبارک امام سجاد (ع) انجام شد و ورود ایشان به همراه سرهای مطهر شهدا به کربلا نیز فقط در بیستم صفر بود و هیچ‏یک از مورخان شیعه و سنی قائل نشده‏اند که سرهای مطهر - مخصوصا سر مطهر امام حسین (ع) - به وسیله کسی غیر از امام سجاد (ع) دفن شده و یا این که امام سجاد (ع) در غیر بیستم صفر سال 61 برای دفن سرهای مقدس به کربلا آمده باشد، از این رو اعتراف و تصدیق به دفن سر مطهر امام حسین (ع) در کربلا توسط امام سجاد (ع) در روز بیستم صفر خود گواه و شاهدی است صادق و عالی بر آمدن اهل بیت (ع) در روز اربعین به کربلا.
مبنای تاریخی اربعین در آثار بزرگان
الف) آثار مستقل
عده‏ای از محققان و بزرگان، کتاب مستقل در اثبات ورود اهل بیت (ع) به کربلا تالیف کرده‏اند. از جمله:
1- «فاجعة الاربعین‏» یا «حدیث الاربعین‏» تالیف عالم بزرگوار شیخ حسن بلادی.
2- «تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سید الشهدا (ع)» تالیف علامه محقق سید محمد علی قاضی طباطبایی شهید محراب مصلای جمعه تبریز. این کتاب افزون بر هشتصد صفحه است که با مراجعه و بررسی بیش از پانصد و هفتاد کتاب به نگارش درآمده است. در تکمیل نوشتار حاضر از این کتاب نفیس استفاده بسیاری شده است. (جزاه الله خیرا) همچنین بسیاری از ادبا و علما موضوع اربعین و ورود اهل بیت‏به کربلا را در قالب اشعار عربی و فارسی بازگو و ضبط کرده‏اند.
ب) تصریحات و تاییدات
اما عده‏ای که پیش از سید بن طاووس در آثار یا مقاتل خود به مناسبت، تصریح و یا تاییدی بر اربعین داشته‏اند:
1- ابو مخنف - لوط بن یحیی - معاصر با امام حسین (ع) (5)
2- شیخ صدوق، (متوفای سال 381ق.) :
«امام سجاد (ع) با اهل بیت (ع) و سرهای مطهر شهیدان از دمشق خارج شد و سرهای مقدس را در کربلا دفن کرد» . (6)
هر چند ایشان تصریح نکرده‏اند که ورود اهل بیت (ع) در روز اربعین سال 61 ق. بوده است اما از آنجا که هیچ کس زمان دیگری را در تاریخ، برای ورود اهل بیت (ع) به کربلا به ثبت نرسانده است، در نتیجه ورود امام سجاد (ع) به همراه اهل بیت‏به کربلا، در روز اربعین سال 61 ق. بوده است.
3- اسفرائنی (متوفای 406ق.) - از علمای بزرگ مذهب شافعی - در مقتل خود تصریح می‏کند که اهل بیت (ع)، بیستم صفر وارد کربلا شده و با جابر ملاقات کردند. او می‏گوید: «و لما وصلوا الی بعض الطریق‏» (و چون به راهی رسیدند) نمی‏گوید: «و لما وصلوا الی طریق کربلا او العراق‏» (و چون به راه کربلا یا عراق رسیدند) تا اشکال شود راه کربلا از بین راه مدینه نیست، بلکه از خود شام است.
4- علم الهدی سید مرتضی (متوفای 436ق.) می‏نویسد:
«ان راس الحسین (ع) اعید الی بدنه فی کربلا» (7)
یعنی: همانا سر مطهر امام حسین (ع) در کربلا به پیکر مقدس آن حضرت، عودت داده شد.
5- ابو ریحان بیرونی، محقق و ریاضیدان شهیر (متوفای 440ق.) در کتاب نفیس خود «الآثار الباقیة‏» چنین می‏گوید:
«و فی العشرین رد راس الحسین (ع) الی جثته حتی دفن مع جثته و فیه زیارة الاربعین و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام‏» (8)
یعنی: سر مقدس امام حسین (ع) در بیستم صفر به جسد مطهر امام برگردانده و با پیکرش دفن گردید. زیارت اربعین در خصوص این روز است. اهل بیت (ع) نیز بعد از مراجعت از شام این روز را حرمت نهادند.
پس ایشان تصریح می‏کند که ورود اهل بیت (ع) به کربلا پس از بازگشت از سفر شام بود نه قبل از رفتن به شام که مرحوم شعرانی ترجیح می‏دهد.
6- شیخ طوسی (متوفای 460ق.) علت‏سنت‏شدن زیارت امام حسین (ع) در اربعین را تنها انجام مراسم تدفین سرهای مطهر امام (ع) و سایر شهدا در کربلا می‏داند. (9)
البته سید بن طاووس، می‏گوید شیخ طوسی معتقد است امام سجاد (ع) با اهل بیت (ع) در روز اربعین (بیستم صفر) وارد مدینه شدند (نه کربلا) و سید بن طاووس این نظر را بعید می‏شمرد از این جهت که چگونه ممکن است در مدت 40 روز به مدینه برسند؟ (10)
7- شیخ فتال نیشابوری (متوفای 508ق.) می‏گوید:
«خرج علی بن الحسین (ع) بالنسوة و رد راس الحسین (ع) الی کربلا» (11)
یعنی: امام سجاد (ع) به همراه اهل بیت (ع)، سر امام حسین (ع) را به کربلا بازگرداند.
8- عماد الدین طبری آملی (متوفای اوایل قرن ششم) . (12)
9- شیخ شهید طبرسی در سال 508ق. (13)
10- ابن شهر آشوب (متوفای سال 588ق.) در مناقب اعاده سر مطهر به بدن را ذکر کرده است. (14)
11- علامه شهیر و مورخ کبیر، سبط ابن الجوزی از علمای بزرگ اهل سنت (متوفای سال 654ق.) چنین می‏گوید:
«الاشهر انه رد الی کربلا فدفن مع الجسد» . (15)
یعنی: بنا بر نظر مشهورتر، سر امام حسین (ع) به کربلا بازگردانده و با پیکرش دفن گردید.
12- سید بن طاووس - علی بن موسی بن جعفر - (متوفای 668ق.)، در کتاب لهوف، رجوع اهل بیت (ع) به کربلا و همچنین دفن سر مطهر در کربلا را نقل کرده، و در کتاب اقبال، (16) لحوق سر مطهر به بدن در روز بیستم صفر را پذیرفته، گر چه در باره آورنده سر مطهر و کیفیت دفن آن سکوت کرده است.
13- شیخ فقیه ابن نما حلی - جعفر بن محمد بن جعفر - (متوفای اواخر قرن هفتم) نسبت‏به ورود اهل بیت (ع) به کربلا و ملاقاتشان با جابر تصریح نموده است. (17)
شایان توجه است که شیخ اجازه (18) ما مرحوم آیت الله حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب «الذریعه‏» (19) تاریخ وفات ابن نما مؤلف کتاب «مثیر الاحزان‏» را سال 645 ثبت نمودند، در صورتی که این سال، سال تاریخ فوت پدر ایشان فقیه نامی محمد بن جعفر بن نما استاد سید بن طاووس و محقق حلی است.
14- مورخ معروف «خواند میر» (متوفای 942ق.)، اربعین را اصح روایات در دفن سر مطهر دانسته، و می‏گوید:
«امام چهارم با خواهران و... در بیستم شهر صفر، سر امام حسین (ع) و سایر شهیدان کربلا (رضی الله عنهم) را به بدنهای ایشان منضم ساخت‏» . (20)
15- الشبراوی، عبد الله بن محمد، شیخ جامع ازهر قاهره، صاحب کتاب «الاتحاف بحب الاشراف‏» (متوفای 1172ق.) نقل می‏کند:
«بعد از چهل روز سر به بدن ملحق شد» . (21)
16- زکریا بن محمد قزوینی (متوفای 1305ق.) در کتاب عجائب المخلوقات چنین می‏گوید:
«الیوم الاول منه عید بنی امیه ادخلت فیه راس الحسین (رضی الله عنه) بدمشق و العشرون منه رد راس الحسین الی جثته.» یعنی: اولین روز ماه صفر، عید بنی امیه بود، سر مقدس امام حسین (ع) در این روز وارد دمشق شد و در روز بیستم همین ماه، سر مبارک امام، به بدن مطهرش بازگردانده شد.
17- علامه جلیل القدر سید محسن امین عاملی در «لواعج الاشجان‏» به نقل از بشارة المصطفی، و در «اعیان الشیعه‏» می‏گوید:
«ورود اهل بیت‏به کربلا مشهور است‏» . (22)
18- عالم شریف سید عبد الرزاق مقرم در «مقتل الحسین (ع)» چنین می‏گوید:
«اهل بیت (ع) در کربلا با جابر ملاقات کردند» . (23)
و نیز می‏گوید:
«امام سجاد (ع) سر مطهر پدر و سایر شهدا را در کربلا ملحق به بدنها کرد» . (24)
19- ابن حجر مکی، احمد بن محمد، (متوفای سال 937ق.) صاحب کتاب «الصواعق المحرقه‏» و شرح قصیده همزیه بوصیری می‏گوید:
«بعد از چهل روز سر به بدن ملحق شد» . (25)
20- سید جلیل زبدة الفقهاء فاضل قزوینی، رضی بن نبی، (متوفای سال 1118ق.) در کتاب نفیس «تظلم الزهرا» عین عبارت سید بن طاووس در کتاب اقبال را نقل می‏کند و به طور جدی و صریح گفته سید را پاسخ می‏دهد:
«اقول: غایة ما قال (ره) - بعد تسلیمه - محض استبعاد و لا ینبغی بمحضه انکار الروایات فانا سمعنا من الموثقین قرب کوفه من دمشق بما قد تیسر للبرید ان یسیر بثلاثة ایام و لا سیما للولاة و الحکام بالجور و سیما مثل هذا الخبر المشوم الذی هو عید للشامیین و مدة مقامهم فی دمشق - علی ما فی المنتخب - لا یعلم کونها زائدة علی ثمانیة ایام تقریبا و لم نظفر علی روایة دلت علی مقامهم فیها مدة شهر. والله یعلم. و ایضا قد یذهب الحمام بالمکاتب باسرع من ذلک.» یعنی: به عقیده من، سید - بعد از پذیرش جریان اربعین - بعدها صرفا آن را بعید دانسته است و سزاوار نیست‏با استبعاد صرف او روایات تاریخی را انکار نمود; زیرا ما از برخی از اشخاص مورد اطمینان شنیده‏ایم که کوفه به دمشق نزدیک بوده به گونه‏ای که یک پیک می‏توانست‏سه روزه بخصوص برای کسب تکلیف والیان و حکام جور بویژه مثل خبر شوم کربلا را که برای اهل شام عید به‏شمارمی‏رفت‏به آنها برساند. اما مدت اقامت اهل بیت (ع) در شام - بنا بر آنچه در المنتخب آمده - تقریبا بیش از هشت روز نبوده است و ما به نقل دیگری که بر اقامت آنان در شام به اندازه یک ماه دلالت کند دست نیافتیم - خدا عالم است - به اضافه چه بسا گاه کبوتر نامه‏بر زودتر از پیک زمینی پیغام برساند.
همچنین عده دیگری از مشاهیر علمای شیعه و سنی قائل به اربعین هستند که برای اطلاع بیشتر می‏توان به مقتل مقرم و تحقیق اربعین مراجعه نمود.
علل استبعاد از زبان سید بن طاووس
قبل از نقل جریان اربعین، بررسی ادله‏ای که سید بن طاووس برای بعید شمردن جریان ذکر می‏کند، لازم است.
دلایل استبعاد از نظر او عبارتند از: 1- استجازه; 2- اقامت‏یک ماهه; 3- بعد مسافت; که به بررسی هر یک می‏پردازیم:
1- استجازه
سید بن طاووس معتقد است مدت زمانی که برای رفتن قاصد ابن زیاد به شام، برای کسب تکلیف در باره اعلام پایان یافتن جنگ و انجام ماموریت محوله و کسب تکلیف از یزید در باره سرهای مطهر و اسیران، صرف شد با ورود اهل بیت در روز بیستم صفر به کربلا سازگار نیست.
در رد این دلیل سید بن طاووس باید بگوییم اولا: جریان استجازه، مبهم و معماگونه است، زیرا نه معلوم شد و نه کسی گفته ست‏حامل و ناقل اجازه چه کسی بود؟ چه وقت رفت و کدام زمان برگشت و...؟ علاوه بر این چرا قاصد، سر مطهر امام (ع) را به منظور اثبات صحت گفتارش به همراه خود برای یزید نبرد؟ چون خود سید می‏گوید سر امام (ع) همراه با اهل بیت (ع) از کوفه خارج شد.
محدث خیابانی می‏گوید:
«تا به حال با وجود فحص شدید و تفتیش اکید در هیچ تاریخ و تالیفی از خاصه و عامه ایصال این مکتوب و جواب را به شام و کوفه ندیده‏ام که به چه نحو و کدام وسیله بوده و حال آن که از تذکرة الخواص و قمقام مستفاد می‏شود که روز پانزدهم رؤوس و اسرا را از کوفه به شام حرکت دادند» . (26)
ابن اثیر در الکامل و طبری در تاریخ خود داستانی راجع به ایام اسارت اهل بیت (ع) در کوفه نقل می‏کند که گویای استجازه است ولی مبهم و سربسته، آن هم به صورت حکایت قول (قیل) . (27)
ثانیا: داستان استجازه با گفته شیخ مفید که مفادش حرکت اهل بیت (ع) در روز سیزدهم یا چهاردهم است (28) و به وضوح دلالت‏بر عدم استجازه می‏نماید، تعارض دارد و در این فرض، گفتار شیخ مفید از چند جهت‏بر دیدگاه سید بن طاووس مقدم است: 1- تقدم زمانی دو قرن و نیم. 2- دقت نظر و ضبط و...
علاوه بر مطالب گذشته، زمینه سؤال جدیدی وجود دارد و آن این که مگر عمر سعد برای فرستادن سرها و اهل بیت (ع) از کربلا به کوفه از ابن زیاد اجازه خواست که ابن زیاد از یزید اجازه بخواهد؟
نکته دیگری که در تعیین اربعین نقش دارد، جریان خروج و ورود اهل بیت (ع) از کوفه به شام است‏بدین جهت‏بررسی آن ضروری به نظر می‏رسد.
شیخ مفید در مورد خروج اهل بیت (ع) از کوفه چنین شرح می‏دهد:
«روز دوازدهم یا سیزدهم ابن زیاد سر مطهر امام (ع) را به وسیله زحر بن قیس برای یزید به شام فرستاد. پس از آن در روز چهاردهم یا پانزدهم اهل بیت (ع) را روانه شام کرد و کاروان اهل بیت (ع) به کسانی که سرها را می‏بردند، رسیدند» . (29)
شهید قاضی طباطبایی می‏گوید:
«در کتب تاریخ، کاروان اهل بیت (ع) روز پانزدهم محرم از کوفه به سمت‏شام خارج شدند» . (30)
تقویم و سالنامه پژوهشی آستان قدس رضوی (سالهای 70 و 71) روز نوزدهم محرم را روز حرکت و خروج اهل بیت (ع) از کوفه به شام می‏داند.
ورود سرهای مطهر به شام، در روز اول صفر معروف و مشهور است و تاریخ دیگری نقل نشده است. و بسیاری عید دانستن اول صفر سال 61 توسط بنی امیه را نقل کرده‏اند. از طرف دیگر، همراهی سرهای پاک و اهل بیت (ع) هنگام ورود به شام، گویا مورد اتفاق نظر همگان است. سید بن طاووس، شیخ مفید و دیگران معتقدند اهل بیت (ع) و سرهای مطهر با هم به سمت‏شام حرکت کرده و با هم وارد شام شدند. هر چند سید، تاریخ خروج اهل بیت (ع) از کوفه و ورود آنها به شام را معین نمی‏کند، اما همین مقدار که قبول دارد اهل بیت (ع) و سرهای شهدا با هم از کوفه خارج و با هم وارد شام شدند، برای پذیرفتن ورود اهل بیت (ع) در روز اول صفر به شام، کافی است. همچنین ایشان گفته مورخان معتبر و معروف را در رابطه با خروج و ورود از کوفه به شام، رد نکرده است.
بنابراین، پذیرش ورود اهل بیت (ع) به شام در روز اول صفر، الزامی است، و در نتیجه یا استجازه انجام نشد - چنان که احتمال قوی همین است - یا در ده روز اول، انجام شد; یعنی دهه اول به رفت و برگشت قاصد و کسب اجازه، صرف شد، دهه دوم صرف حرکت اهل بیت (ع) به شام; و روز اول صفر - طبق نظر معروف - وارد شام شدند و به همین مناسبت آن روز، عید رسمی امویان و دشمنان اهل بیت (ع) شد.
2- اقامت‏یک ماهه اهل بیت (ع)
سید بن طاووس با استناد به روایتی که بر اقامت‏یک ماهه اهل بیت (ع) در شام دلالت دارد آن را با جریان اربعین سازگار نمی‏داند.
این موضوع نه تنها از نظر تاریخی قابل تایید نیست‏بلکه از استدلال استجازه هم ضعیفتر است; چون در استجازه، نقل ابن اثیر و طبری - هر چند به طور مبهم - وجود داشت. سید نیز در کتابهای دیگر خود به آن اشاره‏ای نمی‏کند و فقط در کتاب اقبال به عنوان استبعاد می‏گوید:
«اربعین با روایت اقامت‏یک ماه در دمشق سازگار و هماهنگ نیست‏» . (31)
علاوه بر این، تتبع نقلهای تاریخی، شاهد خوبی بر عدم اقامت‏یک ماهه اهل بیت (ع) در شام است، و از قراین متعدد و عبارات مختلف استفاده می‏شود که از هشت‏یا ده روز بیشتر نبوده است.
کلمات محدث قمی و دیگران گویای این است که چون مردم شام از حقیقت امر مطلع شدند و فهمیدند که کشته شدگان، فرزندان پیغمبر (ص) و اسرا، خاندان نبوت می‏باشند، شرایط و اوضاع کاملا بر علیه یزید برگشت; به همین سبب وجود اهل بیت (ع) در شام، مایه نفرت بیشتر شامیان از بنی امیه و تزلزل سلطنت این دودمان می‏شد. بنابراین یزید با تظاهر به احترام این بزرگواران، سعی در برگرداندن آنها به مدینه نمود.
ابن اثیر می‏گوید یزید گفت:
لعن الله ابن مرجانة... فانه بغضنی - بقتل الحسین - الی المسلمین و زرع فی قلوبهم العداوة فابغضنی البر و الفاجر بما استعظموه من قتلی الحسین. مالی و لابن مرجانة؟ لعنه الله و غضب علیه‏» . (32)
یعنی: خدا پسر مرجانه را لعنت کند که با قتل حسین، مرا مبغوض مسلمانان ساخت و بذر دشمنی با ما را در دلهایشان کاشت در نتیجه نیکوکار و بدکار را به دلیل قتل حسین، با من دشمن ساخت. مرا با پسر مرجانه چه کار؟ خداوند او را لعنت کند و بر او خشم نماید.
شیخ مفید نیز می‏گوید:
«و لما وضعت الرؤوس بین یدی یزید و فیها راس الحسین علیه السلام قال یزید... ثم امر بالنسوة ان ینزلن... فافرد لهم دارا یتصل بدار یزید فاقاموا ایاما ثم ندب النعمان بن بشیر و قال: تجهز لتخرج بهؤلاء النسوة الی المدینة‏» . (33)
یعنی: آنگاه که سرهای شهدا در برابر یزید قرار داده شد و سر مقدس امام حسین (ع) در میان آنان بود گفت: ... سپس دستور داد که اهل بیت (ع) فرود آیند... اهل بیت (ع) در کنار منزلگاه یزید، چند روزی اقامت داشتند تا این که - روزی - یزید نعمان بن بشیر را خواست و به او گفت: آماده باش تا با اهل بیت (ع) به مدینه بروید.
این کلمات بوضوح بر عدم اقامت‏یک ماهه در شام دلالت می‏کند.
همچنین طبری می‏گوید:
«ثم ادخلهم علی عیاله فجهزهم و حملهم الی المدینة‏» . (34)
یعنی: سپس آمد و آنان را آماده نموده و به سوی مدینه حرکت دادند.
و در جای دیگر می‏گوید:
«و لما حبس یزید دعا بعلی بن الحسین و صبیان الحسین و نسائه فادخلوا علیه و الناس ینظرون... ثم قال یزید: یا نعمان بن بشیر جهزهم بما یصلحهم و ابعث معهم اجلا من اهل الشام فیسیر بهم الی المدینه ثم امر بالنسوة ان ینزلن فی دار... فدخلن دار یزید... فاقاموا علیه المناحة ثلاثا..» . (35)
ظاهر این عبارت این است که در همان روز اول ورود اهل بیت‏به شام و مجلس یزید، او دستور داد تا مقدمات رفتن به مدینه را فراهم آورند. «ثم امر بالنسوة ان ینزلن‏» از واژه «ثم‏» استفاده می‏شود که پس از امر به فراهم نمودن مقدمات رفتن به مدینه، دستور داد «نزول‏» کنند; یعنی بار سفر بازکنند. چون نزول وارد و داخل شدن نیست، بلکه فرود آمدن و پیاده شدن از وسایل نقلیه است. پس پیش از بارانداختن مسافران کربلا در شام، فرمان بازگشت آنان صادر شد.
ابن کثیر نیز می‏گوید:
«اهل تحقیق گفته‏اند: بیشتر از یک هفته یا هشت روز، اقامت اهل بیت (ع) در شام نبود» . (36)
در مقتل ابی مخنف نیز عباراتی با همین مضامین وجود دارد.
نتیجه بحث این که اقامت‏یک ماهه در دمشق، از نظر اسناد و مدارک تاریخی قابل قبول و مورد تایید نیست.
3- بعد مسافت (فاصله طولانی بین کوفه و شام)
سید بن طاووس می‏گوید: فاصله بین کوفه و شام حدود ده روز راه است که با برگشت آن 20 روز می‏شود. از این رو این فاصله طولانی به علاوه اقامت‏یک‏ماهه اهل بیت (ع) در شام، با ورود اهل بیت (ع) در بیستم صفر به کربلا منافات دارد.
در جواب این سخن سید بن طاووس، لازم است‏به ادله‏ای اشاره شود که بر امکان پیمودن این مسافت در مدتی کمتر از آنچه سید معتقد است دلالت دارند:
1- سید بن طاووس خود اعتراف دارد که مسافت‏بین کوفه و شام برای پیمودن عادی 10 روز است; زیرا خود او گفته بود مدت رفت و بازگشت‏بین این دو شهر، بیست روز یا بیشتر است. از این رو می‏توان باور داشت که پیک و قاصد سریع السیر دولتی که حامل پیام مهم امنیتی و نظامی نیز باشد، راه را پنج روزه طی می‏کند.
2- بعضی از طوایف اطراف دمشق، مسافت دمشق تا نجف اشرف را هشت روزه و برخی از قبایل هفت روزه می‏پیمایند. (37)
3- از شخصی به نام ابو خالد نقل می‏کنند که روز جمعه کنار شط فرات با میثم تمار بودم، او گفت: الساعه معاویه در شام مرد، و من روز جمعه آینده با قاصدی که از شام آمده بود ملاقات کردم و خبر از شام گرفتم، گفت معاویه از دنیا رفت و مردم با پسرش یزید بیعت کردند. گفتم کدام روز معاویه مرد؟ گفت: روز جمعه گذشته. (38)
با توجه به این که یزید هنگام مرگ معاویه در شام نبود و فرصتی هر چند کوتاه برای آمدن یزید به شام و بیعت مردم با او لازم بود، اگر این قاصد پس از بیعت مردم بلافاصله از شام خارج شده باشد حد اکثر مدت شش روز بین راه بود.
4- اشخاص موثق می‏گویند مسافت کوفه تا شام را طی سه روز به راحتی می‏توان پیمود. (39)
5- در تابلوی بین شهری وزارت راه سوریه نوشته شده: دمشق - بغداد 500 کیلومتر.
از بغداد تا کوفه نیز حدود 150 کیلومتر و از بغداد تا کربلا حدود 70 کیلومتر می‏باشد.
محدث قمی می‏گوید:
«روز هشتم، یزید اهل بیت را روانه کرد» . (40)
با توجه به ورود اهل بیت (ع) در روز اول صفر و فاصله ده روزه کوفه به شام (چنان که سید اعتراف دارد) رسیدن اهل بیت (ع) به کربلا را در بیستم صفر به آسانی می‏توان تصدیق و باور کرد. چون حدود دوازده روز می‏شود.
6- امام حسین (ع)، فاصله 470 کیلومتری مدینه و مکه را پنج روزه پیمودند (تقریبا روزانه 90 کیلومتر) در نتیجه مسافت‏شام تا کربلا را که حدود 570 کیلومتر است، طی هفت روز به راحتی می‏توان پیمود. و مسافت‏شام تا کوفه را به طور عادی هشت روزه می‏توان طی کرد.
7- سرعت‏شتر در بیابان به دوازده کیلومتر و در شتر تندرو (جماز) حتی به 24 کیلومتر در ساعت می‏رسد. (41)
لازم به ذکر است که علامه جلیل متتبع توانا شهید قاضی طباطبایی در کتاب نفیس «تحقیق اربعین‏» از تاریخ طبری نقل می‏کند که «ابا بکرة‏» به دستور «بسر بن ارطاة‏» از کوفه به شام هفت روزه رفت و برگشت.
اما به اعتقاد «طبری‏» مطلب به این شکل درست نیست، بلکه او از بصره به کوفه هفت روزه رفت و برگشت. (42)
مقرم نیز می‏گوید: «ابا بکره به شام رفت‏» . (43)
کبوتر نامه‏بر
یکی از پاسخها و توجیهاتی که برای رفع شبهه بعد مسافت و تصدیق ورود اهل بیت (ع) در بیستم صفر به کربلا، مطرح می‏شود و در عبارات مرحوم شهید قاضی طباطبایی تکرار و مورد استفاده قرار گرفته، جریان استفاده از کبوتر نامه‏بر برای استجازه از یزید است.
گویا نخستین کسی که این احتمال را مطرح کرد، مرحوم فاضل قزوینی باشد. البته او نمی‏گوید ابن زیاد حتما یا احتمالا از کبوتر استفاده کرد; فقط گفته است: «قد یذهب الحمام بالمکاتب باسرع من ذلک‏» . (44)
یعنی کبوتران نامه‏ها را در کمتر از این مدت می‏رسانند.
قابل توجه است که استفاده ابن زیاد از کبوتر نامه‏بر تنها در حد یک فرضیه است و احتمال استفاده ابن زیاد از کبوتر نامه‏بر برای کسب اجازه از یزید گر چه احتمالی قابل قبول و تصدیق می‏باشد، اما هیچ شاهد و سند تاریخی در مورد استفاده ابن زیاد، یزید یا پیشینیان آنان از کبوتر برای نامه‏رسانی وجود ندارد. حتی مطرح کنندگان این پاسخ نیز هیچ موردی را نقل نکرده‏اند.
بنابراین موضوع مهم تاریخی اربعین را با تکیه بر حدس و گمان به این که از کبوتر استفاده شده باشد، نمی‏توان به اثبات رساند. اساسا در امور تاریخی معیار، نقل معتبر مورخان است و حدس و گمان و احتمال، مطلقا هیچ ارزش علمی ندارد.
چگونه می‏توان با استناد به چیزی که در تاریخ اسلام - تا آن روز - هیچ سابقه‏ای نداشت نظریه پردازی کرده و حل مشکل نمود. نه خلیفه‏ای از آن استفاده کرد و نه یک والی و امیری آن را به‏کارگرفت!
شهرت دفن سرهای مطهر
با توجه به این که دفن سر مطهر امام (ع) در کربلا به معنای آمدن اهل بیت (ع) به کربلا است، اعتراف به این موضوع، خود دلیلی مستقل بر این مدعا می‏باشد; از این رو نام کسانی که این مطلب را بین علمای شیعه مشهور و معروف می‏دانند، یادآور می‏شویم:
1- مورخ کبیر سبط بن الجوزی (متوفای 654ق.) می‏گوید:
«الاشهر انه رد الی کربلا فدفن مع الجسد» . (45)
یعنی: بنا بر نظر مشهورتر، سر امام حسین (ع) به کربلا بازگردانده و با پیکرش دفن گردید.
2- فقیه سعید ابن نما حلی (متوفای سالهای آخر قرن هفتم) چنین می‏گوید: «انه المعول عند الامامیه‏» . (46)
(شیعه به این نظریه اعتماد دارد.) 3- سید ورع و جلیل سید بن طاووس (متوفای 668ق.) می‏گوید:
«فاما راس الحسین (ع) فروی انه اعید فدفن بکربلا مع جسده الشریف، و کان عمل الطائفه علی هذا» . (47)
یعنی: روایت‏شده است که سر امام حسین (ع) به کربلا بازگردانده و در کنار جسد شریف امام به خاک سپرده شد، و دانشمندان شیعه نیز بر همین عقیده‏اند.
4- علامه مجلسی (متوفای 1111ق.)، می‏گوید:
«و المشهور بین علمائنا الامامیه انه دفن راسه مع جسده الشریف رده علی بن الحسین (ع)» . (48)
یعنی: بین علمای شیعه شهرت دارد که امام سجاد (ع) سر امام حسین را بازگرداند و در کنار پیکر امام (ع) دفن نمود.
5- سید عالم جلیل حاج سید اسد الله حسینی تنکابنی می‏گوید:
«خبر حمل امام سجاد (ع) اشهر و اظهر و اصح در نظر است و مؤید به عقل و نقل است‏» . (49)
6- محدث قمی چنین می‏گوید:
«و الذی اشتهر بین علمائنا الامامیه انه دفن مع جسده الشریف رده علی بن الحسین علیهما السلام‏» . (50)
7- المناوی می‏گوید:
«نقل ان الامامیة متفقة علی انه اعید الی کربلا» . (51)
یعنی: نقل است که همه علمای شیعه بر این باورند که سر مطهر امام حسین (ع) به کربلا بازگردانده شد.
8- علامه کبیر مجلسی می‏فرماید:
«و بدان که مشهور آن است که سبب تاکید زیارت آن حضرت در این روز آن است که حضرت امام زین العابدین (ع) با سایر اهل بیت در این روز بعد از مراجعت از شام به کربلای معلی وارد شدند و سرهای مقدس شهدا را به بدنهای ایشان ملحق کردند» . (52)
مراسم دفن سر مطهر
یکی دیگر از موضوعاتی که به عنوان دلیل معتبر و سند قانع کننده، در رابطه با ورود اهل بیت (ع) به کربلا می‏تواند مورد استفاده قرار گیرد، جریان دفن سر مقدس امام (ع) در کربلا و ملحق شدن آن به پیکر مطهر است.
طبق اسناد و مدارک یاد شده بازگشت‏سرهای مطهر شهیدان به کربلا و پیوستن به پیکرهای پاک آنان اگر مورد اتفاق نظر و اجماع همه علما و مورخان بزرگ شیعه نباشد، معروف و مشهور بودنش بین آنها قطعی و مسلم است. اهل سنت نیز از این شهرت بین شیعیان آگاهی دارند و به گفته برخی مؤید به عقل و نقل است. و دفن سر مطهر امام حسین (ع) در غیر کربلا مورد تایید بزرگان نیست.
یادآوری 1:
علامه بزرگوار مجلسی، آمدن اهل بیت (ع) به کربلا و مراسم تدفین در کربلا را بعید می‏داند و می‏گوید: بنابراین، سر و فلسفه انتخاب و تعیین روز بیستم صفر - نه قبل و نه بعد - برای سنت‏شدن مراسم سر خاک امام حسین (ع) رفتن و زیارت کردن آن امام چیست؟ نمی‏دانیم! و موظف نیستیم بدانیم. (53)
از این بیان دو نکته قابل استفاده است: یکی این که اگر آمدن اهل بیت (ع) و برگزاری مراسم تدفین، ثابت و مسلم می‏بود، فلسفه زیارت مبهم نبود. دیگر این که سنت‏برگزاری مراسم اربعین، و تجدید خاطره متوفی پس از گذشت چهل روز از درگذشت وی امری رایج و متعارف نبود و گر نه ابهام نمی‏داشت و نیازی به تفسیر و توجیه نمی‏بود.
یادآوری 2:
سید جلیل ابن طاووس که در کتاب لهوف، جریان آمدن اهل بیت (ع) در بیستم صفر به کربلا را به عنوان یک حقیقت تاریخی نقل می‏کند، در کتاب اقبال با دیده شک و تردید و استبعاد به این موضوع می‏نگرد ولی از آنجا که دفن سرهای مطهر در کربلا و ملحق شدن آنها به بدنهای طاهر در بیستم صفر به نظرش ثابت و قطعی است، متوسل به نوعی استدلال ظریف و قابل توجه و دقت می‏شود و می‏گوید:
«آیات قرآن دلالت قطعی بر لحوق سرها به بدن دارد مثل «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء» (54) خدا می‏فرماید: شهیدان زنده‏اند با این که حیات و زندگی بدون سر ممکن نیست. پس باید سر به بدن ملحق شده باشد تا زندگی و حیات شهیدان کربلا قابل تصور باشد، گر چه ندانیم به چه وسیله به کربلا آورده شد و چگونه به بدن ملحق شد، و شاید تحقیق و اظهار نظر در این مورد نوعی عدم رعایت ادب و احترام به آن بزرگان باشد» . (55)
اما کسانی که منکر ورود اهل بیت (ع) به کربلا در اولین اربعین بعد از عاشورا هستند و یا با شک و تردید به این جریان می‏نگرند، در برابر یک پرسش جدی و اساسی قرار دارند، که پاسخ صحیح آن جز با التزام به ورود اهل بیت (ع) امکان‏پذیر نیست; اولین کسی که به این پرسش پاسخ صحیح داده، شیخ طوسی است.
با ذکر مقدمه‏ای به طرح این پرسش می‏پردازیم:
به طور مسلم و قطعی تا قبل از واقعه عاشورا، مراسم اربعین یعنی بزرگداشت‏شهیدان یا مردگان، عرفا یا شرعا، رسم نبود. قبل از اسلام بین طوایف عرب و ملت‏یهود مراسم اربعین از قبیل سر خاک رفتن، اطعام نمودن یا برپایی برنامه‏های سوگواری و عزاداری رسم نبود (البته سید مقرم نظر دیگری دارند که به نقد آن نیز خواهیم پرداخت.) . در اسلام نیز برای مرگ بزرگانی همچون ابو طالب و خدیجه و شهادت بزرگوارانی چون حمزه سید الشهدا، جعفر طیار و دیگران، عملا هیچ گونه اثری از اربعین دیده نشده و از کسی هم نقل نشده است.
اینک پرسش قابل طرح این است که در روز بیستم صفر - غیر از اربعین بودن - (56) چه اتفاق تازه‏ای رخ داد که زیارت امام حسین (ع) با الفاظ خاص و برنامه مخصوص، مستحب و سنت‏شد، تا آنجا که یکی از پنج نشانه تشیع خاص و ولاء و ایمان خالص قرار گرفت؟ چنان که در حدیث معروف از امام حسن عسکری (ع) روایت‏شده است. (57)
به عبارت دیگر پرسشی در اینجا مطرح است که دقت و تامل شایانی را می‏طلبد و آن اینکه در روز بیستم صفر دو برنامه مذهبی ویژه‏ای برگزار می‏شود:
1- زیارت عارفانه امام حسین (ع) . 2- مراسم سوگواری و عزاداری امام حسین (ع) .
با توجه به اینکه، زیارتهای مخصوص امام (ع) فقط در ایام و لیالی خاص مورد سفارش قرار گرفته است مانند شبهای جمعه و غره رجب (که در ایام شرک و کفر نیز حرمت ویژه‏ای داشت.) و نیمه شعبان، لیالی قدر، عیدین و عرفه. بنابراین هرگز سراغ نداریم شب و روزی را که هیچ ویژگی خاصی نداشته باشد ولی تشرف به کربلا و زیارت و تجلیل آن بزرگوار در آن ایام یا لیالی مورد سفارش قرار گرفته باشد. بدین جهت‏برگزاری آیین سوگواری در سالروزی که هیچ خاطره و حادثه مصیبت‏باری در آن اتفاق نیفتاده باشد تعجب آور خواهد بود. به ضمیمه این نکته که روز بیستم صفر هیچ ویژگی خاصی مانند جمعه و عرفه و... ندارد. از این رو پرسش اساسی این است که چرا دو برنامه یاد شده، در روز بیستم صفر مورد توصیه قرار گرفته است؟
البته فراوانی ایام زیارات مخصوصه امام حسین (ع) بیانگر این نکته است که پیشوایان مذهبی اسلام از هر فرصت مناسبی، برای زنده نگه داشتن خاطره حساس و حیات بخش جریان عاشورا، استفاده می‏کردند، بدین سبب در هر روز و شب ویژه و ممتازی که توجه به خدا و عبادت حضرت حق، شایسته بود، شیعیان و پیروان مخلص خود را به سوی حسین (ع) و کربلایش بسیج می‏کردند و با انواع تشویق و توجه سعی می‏کردند یاد آن امام مظلوم (ع) در دلها تازه بماند و نامش بر زبانها رایج‏باشد و زمین کربلا و حرم شریفش از حضور زنان و مردان مؤمن و عارف و با وفا، مملو و آکنده شود. و از این طریق رسم و سنت مبارزه با ظلم ظالمان - هر چند زیر پوشش عنوان مقدس خلیفه مسلمین پنهان شده باشند - که مهمترین هدف و انگیزه قیام و مقاومت‏خونین و خدایی آن حضرت بود، برای همیشه و همه جا در طول تاریخ و عرض جغرافیا زنده و شاداب، حرکت آفرین، پایدار و جاودانه بماند. استحباب مؤکد زیارت آن بزرگوار در شبهای جمعه و قدر و عید فطر و قربان و نیمه شعبان و... حضورا و غیابا، از دور و نزدیک، گواه و شاهدی بر این مدعا است.
در عین حال با این همه آثار پر برکت زیارات ذکر شده، هیچ مناسبتی - هر چند کوچک و مختصر - وجود ندارد که زیارت خواندن آن بزرگوار در روز اربعین سنت‏شود. پس علت و فلسفه استحباب زیارت روز اربعین چه چیزی می‏تواند باشد؟ آیا صرف حضور و آمدن جابر بن عبد الله انصاری در آن روز می‏تواند علت تاسیس چنین سنتی گردد؟
حاشا; هرگز چنین نیست. چرا که اولا: گر چه جابر شخص محترم و عالم محبوب و شیعه مخلص بود، لکن در بعد سیاسی و یا نظامی آن روز هیچ نقش و جایگاه مهمی نداشت; آیا زیارت چنین شخصی ممکن است‏به عنوان یک سنت‏برجسته و هنر آموزنده در تاریخ ثبت‏شود و به نام یک عمل قهرمانانه و آموزنده سرمشق برای مبارزان و مجاهدان و ایثارگران و از جان گذشتگان آینده روشن جهان سرخ و خونین تشیع باشد؟
ثانیا: آیا عمل سالگرد اولین زیارت، سابقه و نمونه‏ای به عنوان الگو و شاهد دارد؟ طبعا هر شهید و متوفایی، اولین زائر دارد. آیا عاقلانه و قابل قبول است که چون کسی اولین زیارت را انجام داد، دیگران نیز به تبعیت و پیروی او همه ساله آن روز را به مناسبت تجدید خاطره زیارت آن زائر گرامی بدارند و مراسم با شکوه و مفصلی مانند روز درگذشت‏یا حتی مفصلتر از آن برپا کنند؟ !
چرا اولین زیارت پیغمبر اکرم (ص) و سایر امامان (ع) و شهیدان دیگر تاریخ، ثبت و ضبط نشد و گرامی داشت و زیارت مخصوصه آن روز، شیوه و سنت قرار نگرفت؟
آیا اگر امام سجاد (ع) بر فرض، سی و هشتم یا چهل و پنجم و یا پنجاهم، با اهل بیت (ع) به کربلا می‏آمدند و سرهای مطهر را دفن می‏کردند و مراسم تدفین را برگزار می‏نمودند، باز هم روز اربعین - به مناسبت زیارت جابر - روز برجسته معرفی و مراسم تدفین سرهای مطهر شهیدان به فراموشی سپرده می‏شد؟ !
آیا اگر جابر روز سی‏ام شهادت امام حسین (ع) - دهم صفر - به زیارت می‏آمد و امام سجاد (ع) با اهل بیت و سرهای مطهر، روز چهلم - بیستم صفر - وارد کربلا می‏شدند، باز هم ثلاثین - دهم صفر - در مکتب تشیع، روز ممتاز و برجسته‏ای معرفی شده و اربعین فراموش می‏شد؟
آیا اگر جابر روز دیگری - غیر از بیستم صفر - به کربلا می‏آمد و امام سجاد (ع) اصلا به کربلا نمی‏آمد - چنان که بعضی معتقدند - باز هم همان روزی که جابر به کربلا آمده بود - ثلاثین یا خمسین - در مکتب و مذهب تشیع به عنوان یک سنت مؤکد ثبت می‏شد؟ و آیا در برابر اعتراض غیر شیعیان پاسخ و توجیه قابل پذیرش و منطقی داشتیم؟
ثالثا: آمدن جابر به کربلا در روز اربعین (جدا از دیدار با اهل بیت) توسط کسی قبل از سید بن طاووس نقل نشده است و تنها اسفرائنی که قبل از سید می‏زیست (متوفای 406ق.) در مقتل خود نقل نموده است که جابر در روز اربعین برای زیارت امام حسین (ع) به کربلا آمده و در آنجا با اهل بیت (ع) دیدار کرده است ولی مرحوم سید بن طاووس و دیگران آمدن جابر «به صورت جداگانه‏» و بدون دیدار با اهل بیت (ع) را نقل نکرده‏اند. بنابراین «پذیرش آمدن جابر» و «انکار آمدن اهل بیت (ع)» از نظر تاریخی قابل قبول نیست.
پاسخ صحیح
آیا اربعین و چهلم بودن، به تنهایی می‏تواند علت این مراسم روحانی باشد؟ و آیا آمدن و زیارت جابر به عنوان صحابی معروف یا اولین زائر می‏تواند دلیل سنت‏شدن اربعین شود؟ پس رمز و فلسفه حضور بر مرقد مطهر و تربت پاک امام حسین (ع) در روز بیستم صفر و خواندن زیارت اربعین چیست؟
از مطالبی که تا کنون گفته شده نتیجه می‏گیریم که این دو دلیل نمی‏تواند رمز و راز عظمت و سنت مراسم اربعین باشد.
پاسخ صحیح و قانع کننده مرحوم شیخ الطائفه (جزاه الله خیرا) طبق نقل شیخ شهر آشوب پرده از راز این معما می‏گشاید و علت واقعی رسم سنت اربعین را مراسم تدفین و برپایی سوگواری و عزاداری و نوحه‏خوانی و تجدید خاطره مصائب جانسوز و جانگداز عاشورا می‏داند.
علاوه بر این روایات معتبر و مستفیضه و شاید متواتره دال بر گریستن آسمان بر عزاداری امام به مدت چهل روز نیز پرده از رمز و راز این موضوع برمی‏دارد. (58)
در نتیجه اربعین دارای محتوایی آموزنده و یادآور خاطره‏ای حیات‏بخش و با قداست است. و چه شایسته و بجاست که مراسم تدفین سر مطهر امام حسین (ع) و شهدای با وفای کربلا پس از چهل روز جدایی از بدن و گرداندن بر سر نی در خیابانها و بیابانها و کوچه و بازارها، برای همیشه و تا ابد زنده بماند، و همه ساله، مراسم بزرگداشت این خاطره به یاد ماندنی و فراموش نشدنی، با عزت و احترام و هر چه باشکوهتر برگزار شود. و روحیه ظلم ستیزی به عنوان یک درس آموزنده از استاد بزرگ بشریت‏حسین بن علی ( علیهما السلام) به نسلهای آینده بویژه جوانان منتقل شود، و همچنان زنده و شاداب، گرم و گیرا حفظ شود تا زمینه قیام بزرگ، جهانی و عدل گستر مهدی موعود (عجل الله فرجه) فراهم آید که مطمئنا جز با شیوع و رواج روحیه شهادت‏طلبی و گسترش فرهنگ جانفشانی در راه ریشه‏کنی ظلم و ظالم، در میان همه توده‏های محروم و مظلوم، زمینه و مقدمات ظهور و فرج نهایی فراهم نمی‏آید همچنان که جز با روحیه شهادت‏طلبی و ایثارگری، انقلاب کبیر اسلام پا نگرفته و رونق نیافت. بدین سبب بحق می‏توان گفت: پیامبر اکرم (ص) با تزریق روحیه جان‏نثاری در ملت‏خود درس مبارزه با کفر و شرک را به آنان آموخت. و حسین (ع) با تزریق روحیه جانفشانی (که در جوامع اسلامی به مرگ یا به سردی و ضعف کشیده شده بود) درس مبارزه با ظلم و نفاق را به جامعه در خود فرو رفته آن زمان آموخت. و چه خوش گفت: «حسین منی و انا من حسین‏» (تو گویی درست این سخن گفت پیغمبر است) و شاهد خوب این مدعا - بزرگداشت مراسم اربعین تنها به دلیل تجدید خاطره دفن سرهای مطهر شهدا به وسیله اهل بیت (ع) در بیستم صفر - این است که در روزهای دیگر، زیارتی مخصوص حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) برگزاری مراسم عزاداری و سوگواری، رایج نیست، فقط حضور است و زیارت کردن، نماز است و دعا و وداع و بازگشت. در صورتی که در اربعین، مراسم عزاداری و دسته‏های سینه‏زنی و غیره در کربلا از عاشورا خیلی مفصلتر و پرجوش و خروشتر برگزار می‏شود. هیاتها و مواکب حسینی از کل شهرهای عراق برای اقامه عزا و نوحه‏خوانی رو به کربلای حسین (ع) می‏آورند تا حدی که کربلا گنجایش پذیرایی آنان را ندارد. در بیرون شهر، چادر و خیمه برپا می‏کنند و این چند روز را آنجا بسر می‏برند. سه شبانه روز - پیوسته - دسته‏های عزادار و سینه زنان، صحن و حرم مطهر کربلا و همچنین بازار و خیابانها را پر از جمعیت می‏کنند و ازدحام جمعیت‏به قدری است که رفت و آمد و نقل و انتقال، در کل شهر، مخصوصا ورود و خروج از صحن و حرم مطهر برای افراد عادی بویژه زنان و کودکان بسیار دشوار و گاهی همراه با خطرهایی خواهد بود.
از کتاب «ادب الطف‏» علامه خطیب شهیر بزرگوار سید جواد شبر نقل است که در اربعین، بیش از یک میلیون نفر در کربلا به زیارت و عزاداری می‏آیند. (در عراق آن روز که که ده میلیون نفر جمعیت داشت) و بیش از صد تن برنج‏برای جمعیتهای عمومی و علنی طبخ می‏شود.
آیا چنین مراسم با شکوه و مجللی تنها به سبب زیارت جابر بود؟ ! و یا تنها به حساب روز چهلم عاشورا بود؟ ! یا برای تجدید خاطره تلخ و مظلومانه عاشورا است که در اربعین تجسم یافت و تکرار شد؟ و یا این که برای بزرگداشت و تجلیل مراسم تدفین بخشی از بدن پاک و پیکر مطهر امام حسین (ع) و یاران بی‏نظیرش؟ بخشی از بدن و پیکر که حرمت و قداستش اگر از کل پیکر و بدن بیشتر نباشد، کمتر نیست.
آیا عده‏ای از زنان و کودکان اسیر شده و رنج‏بی‏خانمانی کشیده و تلخی غربت چشیده، پس از چهل روز اسارت و آوارگی، سر بریده و از تن جدا شده پدران و برادران و فرزندان خود را به بدنهای بی‏سر ملحق کنند و دفن نمایند، داغ تازه آنان تازه‏تر نمی‏شود؟ داغدیدگانی که علاوه بر در دل داشتن داغ کشته و پرپر شدن گل پیکر خاندان خود، اجازه گریستن و اشک ریختن و آه کشیدن و ناله کردن را نداشتند، پس از چهل روز تحمل درد و رنج و زحمت اسارت، بر سر تربت عزیزان خود آمدند تا سرهای پاک به امانت گرفته را به اهل امانت‏بازگردانند و پس از انجام وظایف و پایان یافتن مراسم تدفین تمام قطعات بدنهای قطعه قطعه شده، به مراسم عزاداری و سوگواری بپردازند.
آیا شایسته نیست‏شیعیان مخلص این خاندان که «خلقوا من فاضل طینتهم یفرحون لفرحهم و یحزنون لحزنهم.» (از باقیمانده خاک آنان آفریده شدند و به شادی آنان شاد و به حزن و اندوه آنها اندوهناکند.) در بیستم صفر هر سال، سوگواری و نوحه‏خوانی برپاکنند تا خاطره تلخ بازگشت اسیران تجدید و مراسم تدفین سرهای مطهر در کربلا، تجلیل شود؟ و با برپایی مراسم نوحه و عزا و ماتم، همیاری و همگامی خود را با اهل بیت (ع) اعلام کنند؟
از اینجا راز و رمز برگزاری مراسم سوم و برپایی برنامه چهلم برای مردگان مؤمن، کشف می‏شود که روز سوم، رمز تجدید خاطره مراسم تدفین پیکرهای بی‏سر شهیدان کربلاست. و راز مراسم اربعین، تجلیل و اظهار همدردی با خاندان نبوت و شرکت در اقامه عزا به مناسبت تدفین و خاکسپاری سرهای بی‏پیکر و ملحق نمودن آنها به بدنهای پاک بی‏سر است.
توجیه اربعین از دیدگاه سید مقرم
مرحوم علامه مقرم به منظور تفسیر و تحلیل اربعین، سعی دارد که مراسم اربعین امام حسین (ع) را منطقی و موجه و متعارف در همه ملل و اقوام جلوه دهد از این رو می‏گوید:
«من النوامیس المطردة، الاعتناء بالفقید بعد اربعین یوما مضین من وفاته... و النصاری یقیمون تابینیة یوم الاربعین من وفاة فقیدهم یجتمعون فی الکنیسة و یعیدون الصلاة علیه... والیهود یعیدون الحداد علی فقیدهم بعد مرور «ثلاثین‏» یوما» . (59)
«اربعین‏» - برگزاری مراسم بزرگداشت مردگان در روز چهلم مرگ - از سنت و آداب و رسوم رایج و شایع در همه امتها و ملتهاست، مسیحیان نیز ملتزم می‏باشند و یهودیان این مراسم را روز سی‏ام برگزار می‏کنند.
بررسی این دیدگاه
1- اگر مراسم بزرگداشت و تجدید خاطره، هیچ ریشه مذهبی، تاریخی، سیاسی و اجتماعی نداشته باشد چرا روز چهلم انتخاب شد و قبل و بعد نشد؟ «ثلاثین‏» یهودیان چه نقصی داشت که متروک و مهجور شد؟ و چرا آنان «اربعین‏» را انتخاب نکردند با این که «فتم میقات ربه اربعین لیلة‏» . (60) در مورد آنان است و همچنین آیه: «و اذ واعدنا موسی اربعین لیلة ثم اتخذتم العجل‏» . (61) خطاب مستقیم به یهودیان است.
2- چه شاهدی از قبل یا بعد از اسلام بر رسم و سنت‏بودن بزرگداشت اموات در چهلم وجود دارد؟ آیا برای پدر و جد پیغمبر (ص) قبل از اسلام مراسم اربعین انجام شد؟ و آیا مشرکان عرب برای مردگان خود در روز چهلم اطعام می‏کردند؟ یا سر خاک می‏رفتند؟ یا تجدید عزا می‏کردند؟
ملت‏یهود - به گفته خود سید - روز سی‏ام مراسم برگزار می‏کنند که آن هم معلوم نیست از چه تاریخی و با چه انگیزه‏ای مرسوم شد؟ مسیحیان که به یاد مردگان خود روز چهلم مرگ، مراسم عبادت برپامی‏کنند آیا سابقه‏دار است؟ و آیا متخذ و برخاسته از سنت‏حسنه رایج در میان مسلمانان نیست که به نام و به یاد مراسم تدفین سر مطهر امام (ع) و همیاری با عزاداری خاندان داغدیده‏اش برگزار می‏شود؟
مراسم امام حسین (ع) محکوم و تابع آداب و رسوم عرفیات رایج‏بین یهود و نصاری و جاهلیت نیست‏بلکه سنت‏شکن و حاکم بر سنتها و خود بنیانگذار سنتهای حسنه است. اگر در ملت مسلمان، برگزاری مراسم اربعین سنت ضروری الانعقاد است‏یکی از خیرات و برکات بازتاب حرکت و قیام الهی امام حسین (ع) و یکی از آثار حسنه آن بزرگوار است. نه از این جهت که چون بر هر مرده ممدوح و مذموم، مراسم اربعین برگزار می‏شود، بر امام حسین (ع) نیز چنین رفتار می‏شود. اگر این گونه بود چرا برای امامان دیگر، مراسم اربعین انجام نمی‏شود؟ و نیز اگر چنان بود چرا اربعین امام حسین (ع) هر سال تکرار می‏شود در حالی که برای اموات و شهدا - حتی برای معصومان (ع) - مراسم اربعین تکرار نمی‏شود؟ و نیز می‏بینیم برای مردگان، رسم و عادت نیست که هر سال مراسم اربعین تکرار شود.
پس به خوبی می‏توان چنین نتیجه‏گیری نمود که اربعین امام حسین (ع) مانند بقیه مراسم و سنتهای مذهبی، همگی دارای محتوای حقیقی و پیام آموزنده و مشتمل بر رمز و راز قابل توجیه و تصدیق و شایسته پیروی همه جوامع و طوایف بشری است; نه این که مراسم امام (ع) ریشه در آداب و رسوم یهود و نصاری و جاهلیت اعراب داشته باشد.
پی‏نوشت‏ها:
1) شعرانی، ترجمه نفس المهموم، ص‏269.
2) شهید مطهری، حماسه حسینی، ج‏1، ص‏30 و ج‏2، ص‏255.
3) سید بن طاوس، اقبال، ص‏589.
4) حاج میرزا حسین نوری، لؤلؤ و مرجان، ص‏149.
5) مقتل ابو مخنف، به نقل از مرحوم حاج میرزا حسین نوری، لؤلؤ و مرجان، ص‏157.
6) شیخ صدوق، امالی، 1349 ش.، ص‏168، مجلس 31.
7) شهید قاضی طباطبایی، تحقیق اربعین، ص‏341، چاپ دوم، به نقل از مناقب شهر آشوب، ج‏2، ص‏200 و نیز نقل شیخ طبرسی در اعلام الوری، ص‏250، ج‏بیروت‏1399ق.
8) همان، ص‏344 به نقل از الاثار الباقیه، ص‏331 چاپ اروپا، و نیز ص‏22 ج‏دوم به نقل از ترجمه الاثار الباقیه ص‏392، تهران 1321.
9) به نقل از مرحوم محدث قمی، نفس المهموم، ص‏466، و شهید قاضی، پیشین، ص‏341.
10) سید بن طاووس، اقبال، ص‏58.
11) شیخ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص‏230.
12) بشارة المصطفی، به نقل سید محسن امین، اعیان‏الشیعه، ج‏4، ص‏47.
13) اعلام الوری، چاپ بیروت، 1399ق.، ص‏250.
14) به نقل از سید مقرم، مقتل الحسین، ص‏469.
15) شهید قاضی طباطبایی، تحقیق اربعین، ص‏342و349 چاپ‏2، به نقل از تذکرة الخواص، و نیز مقتل مقرم ص‏470 به نقل از تذکرة الخواص ص‏150 همچنین اعیان الشیعه ج‏1، ص‏626، ق‏2.
16) ص‏588.
17) مثیر الاحزان‏» ، 1318ق، ص‏59، به نقل از شهید قاضی، پیشین، ج‏2، ص‏20، و نیز سید مقرم، پیشین، ص‏469.
18) مقصود از این اصطلاح، اجازه نقل روایت است که تا چندی پیش میان دانشمندان اهل حدیث رایج‏بوده است.
19) ج‏19، ص‏349.
20) خواند میر، حبیب السیر، ج‏2، ص‏60.
21) مقتل مقرم، ص‏469 به نقل از الاتحاف بحب الاشراف ص‏12.
22) سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج‏1، ص‏617.
23) عبد الرزاق مقرم، مقتل الحسین، ص‏467، چ‏1383 ق
24) همان، ص‏469.
25) همان.
26) شهید قاضی، تحقیق اربعین، ص‏260.
27) ابن اثیر، الکامل ج‏4، ص‏84.
28) شیخ مفید، ارشاد، ص‏261.
29) شیخ مفید، ارشاد، ص‏261.
30) قاضی طباطبایی، تحقیق اربعین، ص‏42.
31) سید بن طاووس، اقبال، ص‏589.
32) ابن اثیر، الکامل، ج‏4، ص‏87.
33) شیخ مفید، ارشاد، 1308، صص 261- 263.
34) تاریخ طبری، ج‏4، ص‏293.
35) همان، ص‏353.
36) البدایه و النهایه ج‏8، ص‏9- 198، به نقل از شهید قاضی طباطبایی، پیشین، ص‏370.
37) همان، ص‏33 و 34 چ‏دوم به نقل از سید محسن امین عاملی دمشقی.
38) رجال کشی، ص‏75، تنقیح المقال، ج‏3، نفس المهموم، ص‏129، تحقیق اربعین، ص‏34.
39) فاضل قزوینی، تظلم الزهرا، ص‏172.
40) نفس المهموم، محدث قمی، ص‏463.
41) دکتر سید رضا پاک‏نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج‏6، ص‏33.
42) تاریخ طبری، ج‏4 (ده جلدی)، ص‏127، استقامت، مصر و ج‏6، ص‏96.
43) مقتل الحسین، پاورقی ص‏344.
44) فاضل قزوینی، تظلم الزهرا، ص‏172.
45) اعیان الشیعه، ج‏1، ص‏626 ق 2، مقتل مقرم ص‏470 به نقل از تذکرة الخواص تالیف سبط بن الجوزی 150 و تحقیق اربعین شهید قاضی، ص‏342 و 349، چ‏دوم.
46) مقتل مقرم، ص‏363، چ‏قم به نقل از «مثیر الاحزان‏» ص‏58.
47) سید بن طاووس، لهوف، قم، 1378، ص‏232.
48) بحار، ج‏45، ص‏145.
49) مصائب الهداة، به نقل از شهید قاضی طباطبایی، تحقیق اربعین، چ‏دوم، ص‏337.
50) نفس المهموم، ص‏466.
51) مقتل مقرم، ص‏470 به نقل از الکواکب الدریة، ج‏1.
52) زاد المعاد، اعمال روز بیستم صفر.
53) جلاء العیون، علامه مجلسی.
54) ال عمران/169.
55) سید بن طاووس، اقبال، ص‏58.
56) چون مسلم شد «اربعین‏» ویژگی و امتیاز خاصی از روزهای قبل و بعد از خود ندارد.
57) شیخ طوسی، التهذیب، ج‏6، ص‏52.
58) کامل الزیارات.
59) مقتل مقرم، چاپ قم، ص‏354 و 365.
60) اعراف/142.
61) بقره/51.